حوزه نفوذ، کاهش بحران، سلسله قاجار

مکيندرقاره هاي اروپا,.اسياوافريقا را به عنوان جزيره جهاني مي شناخت وآن رابه همين نام معرفي کرد.(عزتي،12:1382). .به عقيده مکيندر اطراف هارتلند را دو ناحيه فرا گرفته اند :
1-هلال داخلي يا حاشيه اي که شامل سرزمين هائي است که پشت خشکي اروسياوکناراب قراردارند وقابل دسترسي قدرت دريائي هستند(موقعيت دريائي).
2-هلال خارجي يا جزيره اي که شامل جزاير بريتانيا ژاپن واستراليا است.
مکيندربراين باور بود که هارتلند اهميت اساسي دراوراسيا به عهده دارد.وي در1919چنين عنوان کرد کسي که برشرق اروپا تسلط يابد برهارتلندحاکم خواهد بود وکسي که برجزيره جهاني حاکم باشد بردنيا مسلط است.(عزتي،13:1382)
2-9-2- نظريه تئوري ريملنداسپايکمن :
نظريه ديگري که در مباحث ژئوپليتيک از اهميت ويژه اي برخوردار است، نظريه تئوري سرزمين حاشيه اي”ريميلند” از نيکلاس اسپايکمن مي باشد.
اين تئوري به سرزمين هاي حاشيه اي اروپا، خاورميانه، آسياي جنوبي و خاور دور اهميت بسيار مي دهد. و انها را همچون کليدهاي امنيت ايالات متحده آمريکا تلقي مي کند. به نظر اين دانشمند تسلط بر هر يک از اين مناطق، احاطه بر جهان جديد را به صورت يک امکان در مي اورد. (نورائي، شفائي، 1385: 117).اسپايکمن به ريملند که با تغيراتي همان هلال داخلي مکيندراسپايکمن به ريملند که با تغيراتي همان هلال داخلي مکيندر است اشاره مي کند و مي گويد سلطه بر هر يک از مناطق، امنيت امريکا را تهديد مي کند، زيرا از چنين موقعيتي محاصره دنياي جديد ممکن مي شود و مي گويد هرکه ريميلند را کنترل کند بر اوراسيا حکومت مي کند و هر کس اوراسيا را کنترل کند سرنوشت جهان را در اختيار دارد. (الهي، 1384: 22) . اسپايکمن با ارائه اين تئوري، نظرش اين بود که ايلالات متحده آمريکا نکات زير بپذيرد و به رسميت بشناسد.
1)مسوليت نهائي هر دولت در حفظ امنيت خودش
2) اهميت يک قدرت توازن جهاني
3)ضرورت استفاده از نيروي ايلات متحده آمريکابراي برقراري و تثبيت چنين توازني. (نورائي، شفائي، 1385: 117)
2-9-3- نظريه قدرت دريائي ماهان :
نظريه ديگري که در مباحث ژئوپليتيک حائز اهميت است، نظريه آدميرال آلفرد تاير ماهان آمريکايي مي باشد. اين افسر نيروي دريايي آمريکا نيروي دريايي را به عنوان کليد قدرت جهاني” مورد تاکيد قرار داده است. به نظر آلفرد ماهان “درياهاي جهان بيش از ان که سرزمين هاي جهان را از هم جدا کنند آنها را به پيوند مي دهند بنابراين تشکيل امپراتوري هاي ماوراي بحار ودفاع از آنها به قدرت تسلط بر دريا بستگي دارد. (نورائي، شفائي، 117: 1385)
ماهان براي تبديل شدن يک کشور به قدرت دريائي شرايط شش گانه زير را پيشنهاد کرد:
1-موقيعت جغرافيائي کشور:مجاورت يک کشور با يک يا چند دريا که بردسترسي براي حمل ونقل،کنترل راه هاي استراتژيک وپايگاه ها وغيره موثراست.
2-وضع طبيعي ساحل:ساحل داراي پناهگاه ،برتجارت دريائي ،ايجاد بندرگاه ،نيروي دريائي وغيره موثر است .
3-گسترش ساحل :باعث تماس بيشتر کشور با آب ها شده ودسترسي را افزايش مي دهدولي سواحل قابل دفاع وقابل بهره برداري اهميت دارند.
4-اندازه جمعيت:افرادکشور هرچه بيشتر باشند در تامين قدرت دريائي ونيروي سرباز موثراست.
5-شخصيت ملي:وجود روحيه دريانوردي ،علاقه به توسعه روابط با ساير ملل وتجارت گسترده وصلح آميز براي توسعه قدرت دريائي گام اساسي است.
6-وضع سياسي دولت:کيفيت نظام سياسي ودولت درتوجه به قدرت دريائي ،بهره برداري از جمعيت ،منابع وفرصت هاي موجود تاثير داشته ومي تواند به افزايش قدرت دريائي کمک کند.(حافظ نيا،28:1389).
2-9-4-نظريه فضاي حياتي : کارل هاووس هوفروپيروانش در موسسه جغرافيائي ضمن مطالعه علل شکست آلمان در جنگ جهاني اول به دنبال يافتن راههاي موفقيت ارتش آلمان درآينده بود يافته هاي اين گروه که تبلورآن راميتوان در توجيه فضاي حياتي مشاهده نمود(الهي ،21:1384).
وي براي ژئوپليتيک آلمان قائل به استراتژي خاصي بودوچنانچه استراتژي وي جامه عمل مي پوشاند شايد امروز دنيا وضع ديگري غير از وضع موجود داشت زيرا اساس استراتژِ ي براين اصل قرارداشت که دشمن اصلي قدرت بري درآينده انگلستان است پس بايد کشورهاي که صورت زنجيره اي وضعيت قدرت بري دراوراسيا دارند متحد شوند وبراي اين منظور اتحادبين آلمان وروسيه وژاپن ضروري است ودر نهايت ژاپن بوسيله اتحاد با ايالات متحده وکشورهاي جنوب وجنوب شرق آسياميتواند امنيت آسيا را تامين کند چنين پيوستگي ژئوپليتيکي ميتواند بزرگترين ضربه را برپيکر استعماري انگلستان باشد. (عزتي،27:1382).
اما به طور کلي اصول اساسي استراتژي هاووس هوفر عبارتند از:
1) اهداف نظامي دولت نياز به سياست اقتصاد خود کفا دارد.
2) نژاد برتر آلماني صلح جهاني را با تسلط بر جهان به ارمغان مي آورد و بنابراين بايد فضاي حياتي مورد نياز آلمان به وي داده شود.
3) فرمانروايي (حکومت) آلمان بايد ابتدا به همه سرزمين هايي که زبان، نژاد يا علايق اقتصادي آن آلمان است و سپس بر همه جهان گسترش يابد.
4) سلطه آلمان بر جزيره آفريقا – اورآسيا را مي توان با قائق آمدن بر قدرت دريايي از طريق گسترش در خشکي کامل کرد.
5) همه مرزهاي سرزميني براي نقطه شروع جنگ مهم هستند و بر اساس منافع آلمان مي توانند تغيير کنند.
مطالعات ژئوپليتيک به علت نژاد پرستانه شدن آن توسط هوفر و ساير نظريه پردازان اين دوره صدمه فراوان ديد. (الهي، 1
384: 21)
2-9-5-نظريه ارگانيکي فريدريک راتزل :
راتزل به دو عامل وسعت وموقعيت جغرافيائي اشاره کرده, معتقد بودکه وسعت خاک يک کشور نشان دهنده قدرت سياسي ونفوذ فرهنگي حکومت آن است .هرقدر خاک کشوري وسيعتر باشد قدرت سياسي وتمدن آن کشورگسترده تر خواهد بود.بنابراين مردم يک کشور بايداز نيازهاي فضايي خود آگاه باشندودر تامين آن بکوشند.به نظر او، باتوجه به نظريه رشد حکومتها (نظريه ارگانيسم)مرزهاي بين المللي نمي تواننددائمي باشند. بلکه فقط بطور موقت تعيين کننده اوضاع در نزاع قضائي حکومت ها محسوب مي شوند.وي مي گفت اگر کشورهاي کوچک به اندازه جمعيت خود فضاي کافي نداشته باشند ودر صدد توسعه ارضي برنيايند، نابودي آن حتمي است.راتزل پس از عامل وسعت به عامل موقعيت جغرافيائي وتاثيرآن در سياست حکومت ها اهميت ميداد,يعني موقعيت يک کشور در مجاورت يک حکومت قوي يا ضعيف ,اهميت راهبردي دارد.اواز اين بحث نتيجه ميگرفت که درکشمکش برسرقدرت حکومت هاي بزرگ پيروز شده ،کشورهاي کوچک راضميمه خاک خود ميکنند(www.bashgah.net).
2-10-علائق ژئوپليتيکي بازيگران مختلف در منطقه قفقاز :
کشورهاي روسيه ،ايران وترکيه از قدرت مانور بيشتري در منطقه برخوردار هستند ايران ،روسيه وترکيه سطح ادعاي ژئوپليتيک خود را در منطقه گسترش مي دهند .در حال حاضر مهمترين مشکلات امنيتي منطقه ،منازعات قومي،نفوذ روسيه برکشورهاي جديدالتاسيس ،تعارض منافع قدرت هاي منطقه وفرامنطقه اي ورقابت وکشمکش هاي سياسي ناشي از آن مي باشد لذا کشورهاي جديدالتاسيس که خواستار حفظ حاکميت خود بودند به لحاظ تهديدات امنيتي ،منازعات قومي ،نگراني از مداخلات کشورهاي همسايه ومشکلات اقتصادي به سمت کشورهاي فرامنطقه رفته وبه برقراري روابط با آنها پرداختند.
2-10-1- بازيگران داخلي :
-جمهوري آذربايجان:
-تقويت وتعقيق استقلال از سلطه روسيه
-استخراج وصدور منابع انرژي وحل معضلات اقتصادي
-حل وفصل مطلوب قره باغ ودستيابي به تماميت ارضي
-کاهش بحران در روابط با روسيه
-تلاش براي پيوستن به ناتو واتحاديه اروپا-کاهش بحران در روابط با ارمنستان
– نزديکي به ترکيه
– جمهوري ارمنستان:
– حرکت به سمت برقراري کامل صلح در بحران قره باغ با حفظ وضعيت موجود سرزميني والحاق قره باغ به ارمنستان
-کاهش خطرات وتهديدات از جانب ترکيه وآذربايجان
– خروج از انزوا وايجاد توازن در سياست خارجي
-رشد اقتصادر وجذب سرمايه خارجي
-تسريع در حرکت به سمت ساختارهاي اروپائي
-جمهوري گرجستان :
-کاهش فشار روسيه وتقويت وتعقيق استقلا ل کشور
-حل مشکلات امنيتي
-کاهش ورفع منازعات قومي ونژادي ودستيابي به تماميت ارضي
-بهره برداري از ترانزيت انرژي منطقه براي رشد اقتصادي وثبات کشور
-رشد اقتصادي وجذب سرمايه خارجي

2-10-2-بازيگران منطقه اي:
روسيه :
کنترل برحوزه نفوذ سنتي خود-در اختيار داشتن وکنترل خيزش هاي قومي -مذهبي
-کنترل وسهيم شدن درمنابع انرژي وخط انتقال آن به بازارهاي جهاني
-کنترل بازيکران منطقه اي (ايران وترکيه)وفرامنطقه اي (آمريکاواروپا)
-تاثيرگذاري بررفتار ديگران
-ترکيه :
گسترش حوزه نفوذ در قفقاز تقويت راه ارتباط زميني بلاواسطه به منطقه وشرکت فعال در سيستم دفاعي وامنيتي آذربايجان وگرجستان
_در اختيارگرفتن سهم بالا دربازارهاي منطقه
-کشاندن خطوط انتقال منابع انرژي از ترکيه
-کنترل وتهديد ايران
-محدود کردن نفوذ روسيه وکاهش فشار آن بر آذربايجان وارمنستان
-ايرا ن :
– احياي روابط سنتي با قفقاز با هدف جلوگيري از تهديدزائي منطقه برعليه امنيت ملي ايران وبهره اقتصادي وفرهنگي
-تحل منافع ايران در درياي خزر ومنابع نفت منطقه
-بهره گيري از موقعيت ارتباطي قفقاز به عنوان جايگزيني مسير ترکيه براي ارتباط با اروپا
-برگرداندن مسيرهاي انتقال انرژي به مسير طبيعي واقتصادي ايران با هدف تقويت ثبات وسود اقتصادي
-جلوگيري از شکل گيري روند هاي تعديد زا توسط امريکا -ناتو واسرائيل در قفقاز 2-10-3-بازيگران فرامنطقه اي :
آمريکا:
-تقسيم وتجزيه روسيه
-کنترل انرژي خزر وجلوگيري از شکل گيري هرگونه رقيب در حاکميت امريکا بر انرژي جهان
-کنترل ايران وجلوگيري از نفوذ ايران در منطقه
-کنترل اقتصاد وبازار منطقه
-تغيير وکنترل نخبگان حاکم برقدرت در منطقه
-بهره گيري از قفقاز براي ارتباط با آسياي مرکزي
-اسرائيل:
حضور در منطقه نزديک مرزهاي ايران وايجاد توانائي براي تهديد امنيتي ايران
-بهره گيري از ارتباط با کشورهاي منطقه براي تغييرانزواي بين المللي خود
-تقويت جايگاه يهوديان منطقه
-جلوگيري از حضور ونفوذ ايران در منطقه (حيدري(239-241:1390 .

درجمع بندي اين فصل مي توان گفت به علت موقعيت ژئوپليتيکي وژئواکونومي منطقه قفقاز ،سبب گرديده که توجه بازيگران منطقه اي وفرامنطقه اي به اين قسمت از جهان معطوف گردد وهريک از بازيگران به دنبال منافع خود در اين منطقه مي گردند وبه علت منافع مشترکي که در بعضي از بازيگران داخلي ؛منطقه اي وفرامنطقه اي وجود دارد باعث تشکيل دو بلوک شامل کشورهاي (روسيه -ايران وارمنستان )و(جمهوري آذربايجان -ترکيه واسرائيل )در منطقه قفقاز جنوبي براي رسيدن به اهداف خود گردند .

فصل سوم
روش شناسي وتکنيک تحقيق ،ويژگيهاي عرصه تحقيق

.

مقدمه:
دراين فصل در ابتدا تاريخچه روابط بين سه کشور جمهوري اسلامي ايران ،ارمنستان وترکيه در حوزه هاي مختلف سياسي ،امنيتي ،فرهنگي پرداخته شده وسپس به عوامل منطقه اي وفرامنطقه اي گسترش روابط بين دو کشور جمهوري اسلامي ايران وارمنستان که در بالاترين سطح از ديرباز تاکنون وجود داشته اشاره گرديده .نيز به اختلافات ديرينه دو کشور ارمنستان وترکيه در طول تاريخ وموانع اصلي عادي سازي دو کشور پرداخته شده است 3-1-تاريخچه روابط ايران وترکيه:
-دوران امپراتوري عثماني:
براي بررسي روابط ايران وترکيه به يک چشم انداز تاريخي نياز است .سيري کوتاه در گذشته دوکشور گوياي سابقه اي طولاني درمناسبات دو کشور است.تاريخ روابط ايران وامپراتوري عثماني همواره پرتنش بوده است.امپراتوري عثماني وايران در طي دوران طولاني به جنگ هاي فرقه اي وايدئولوژيک پرداختند.رقابت هاي دو کشور در دوران صفوي (1722-1486)شديدترين دوره رقابت بود.با از بين رفتن صفويان ,پس از يک دوره فراز وفرود در ساختارسياسي ايران,سلسله قاجار با امپراتوري عثماني سعي در دستيابي به ايجاد ثبات در مرزهاي بين دوکشور شدند.در اين دوران نيز اصطکاک هاي کوچکي بين طرفين شکل گرفت .با درگيري هاي بيشتر امپراتوري عثماني با روسيه ,زمينه بيشتر براي بهبود روابط با ايران مهيا شد
-دوران پهلوي :
.پس از فروپاشي امپراتوري وظهور رضا شاه وآتاتورک,بسياري از تنشهاي مرزي ومذهبي تقليل يافت وروابط دو کشور سروسامان جديدي پيدا کرد.سفر رضاشاه به ترکيه وتاثيرپذيري ازآتاتورک,وي را براصلاحات در درون