دانلود پایان نامه

نسبت به غرب خاتمه یافت:
1-تداوم بحران اقتصادی به ویژه بحران مالی سال 1988;
2-مسئله گسترش ناتو به شرق;
3-بحران کوزوو;
بحران مالی سال 1998 که به دنبال وقوع بحران در شرق آسیا در روسیه شکل گرفت ، روس ها را متقاعد کرد که نباید برای همگرا شدن در اقتصاد غرب سرعت وعلاقه بیش از حدی نشان دهند. بحران کوزوو برای روس ها این درس را به همراه داشت که غرب به رغم تمام خوشامد گویی ها ، به روسیه اجازه نخواهد دادکه نقش مستقل یا متفاوتی را در مسائل بین المللی ایفا نماید. در این میان موضوع گسترش ناتو به شرق به این دلیل که، با امنیت روسیه ارتباط پیدا می کرد، از وضعیت متفاوتی برخوردار بود.
از هنگامی که پیمان ورشو منحل شد، یکی ازمهم ترین دغدغه های امنیتی روسیه وضعیت آینده ناتوبود. ازنظر روس ها، به طور طبیعی وبراساس منطق واقع گرایانه حاکم بر شکل گیری پیمان های نظامی –که تهدید مشترک را شرط اساسی ایجاد پیمان وفقدان آن را عامل خاتمه آن می دانند- پیمان ناتو نیز می بایست منحل می شد، یا این که با تغییر ماموریت، به عنوان نهادی سیاسی وفراگیر، سایر دولت های اروپایی ـ وازجمله
روسیه را در برمی گرفت. در مواردی نیز روس ها اعلام کردند که حاضرند به عنوان یک عضو دارای حق وتو وارد پیمان مذکور شوند(Sakwa,2002:358).
نگرانی روس ها در مراحل اولیه پس از فروپاشی شوروی نسبت به ناتوکمتر بود وحتی در ساختارهای جدید وفرعی ناتو مانند شورای همکاری آتلانتیک شمالی(1992) و برنامه مشارکت برای صلح ناتو عضو شدند، و در جریان بحران بوسنی (95-1992) مخالفت جدی با اقدامات این سازمان نکردند. اما در مجموعه ای از این مسائل به نگرانی روس ها دامن زد و روابط ناتو روسیه را تا سرحد در گیری پیش برد. عملی شدن مسئله گسترش ناتو در نتیجه موافقت سران ناتو با عضویت کشورهای چک، مجارستان، لهستان(1997) یکی از عوامل اصلی این تنش بود( Sakwa,2002:358)..
بنابراین سال 1999 را باید اوج رقابت روسیه ـ ناتو دانست. زیرا که باعضویت رسمی سه کشور مذکور ودرخواست عضویت رسمی 9 کشور دیگر در قالب «طرح اقدام برای عضویت»، عملیات نظامی ناتو در یوگسلاوی، تصویب سند«مفهوم استراتژیک جدید ناتو» که به این سازمان اجازه می دادتا فراتر از یک اتحادیه دفاعی در قلمرو اعضای خود عمل کند ، روس ها به شدت نگران شدند وهرگونه امیدی به پذیرش در نهادهای غربی برای آن ها به یأس مبدل گشت. سرانجام پس از یک دهه تعامل میان روسیه وغرب، مجموعه اسناد استراتژیک روسیه در سال 2000 مورد بازبینی قرار گرفت. در سند جدید مفهوم امنیت ملی، به وضعیت جدید بین المللی وتلاش قدرت های خارجی برای تضعیف نقش مسکو و نادیده گرفتن منافع آن ها اشاره شده وبر بقای این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ تأکید گشته است.
2-3دوران همکاری با غرب
با انتخاب پوتین به مقام ریاست جمهوری در سال 2000، روسیه وارد مرحله جدید ی از حیات خود شد که بسیاری جنبه ها، حاکی از تثبیت اوضاع بود. به لحاظ اقتصادی، تا اوایل سال 2001روند رشد لرزان مجدداٌ در روسیه آغاز شد،وتا پایان 2001بانک جهانی ،روسیه را از فهرست کشورهای بحرانی خارج کرد. در
عرصه سیاسی فقط به دلیل ساده که همانند دوران یلتسین به طور مکرر از روسیه اخباری مبنی برعزل ونصب های جدید در مقام های عالی کشور، درگیری های پارلمانی، اعتراضات شدید احزاب ویااخبار مشابهی دریافت نمی شد، ناظران بیرونی اوضاع روسیه را دارای ثبات تفسیر می کردند. در عرصه سیاست خارجی موفقیت پوتین حتی در دو عرصه دیگر بیشتر بود. رسیدن به یک نقطه تعادل در روابط باغرب، اگرچه تاحدود زیادی مرهون واقع 11سپتامبر و غلبه گفتمان«جنگ علیه تروریسم » در سطح جهانی بود، اما عملگرایی پوتین وپرهیز از تفسیرهای آرمان گرایانه از منافع روسیه نیز در شکل وضعیت نقش موثری داشت.
برای پوتین اولویت نخست، بهبود وضعیت اقتصادی روسیه بود و سیاست خارجی نیز باید در این راستا تعریف می شد. پوتین در سخنرانی ای در ژانویه 2001در وزارت امورخارجه روسیه انجام می داد براین مسئله تأکید می کردکه دیپلماسی روسیه باید بر ارتقای منافع اقتصادی روسیه در خارج تمرکز وهمزمان در جهت بهبود تصویر روسیه در جهان تلاش کند.
کلید درک سیاست خارجی پوتین نه تمرکز برمفاهیم یا فلسفه سیاست خارجی بلکه به برنامه اقتصادی وسیاست داخلی اوست. در تفکر پوتین ارتباط مستقیمی میان نظم داخلی وتقویت دولت روسیه با افزایش اعتبار روسیه در سطح بین المللی وجود دارد. پوتین درحالی در ژانویه 2000به ریاست جمهوری رسید که روسیه در وضعیت بی ثباتی به سر می برد. از این رو وی اولین هدف خود را تأمین ثبات ونظم در کشور قرار داد. این در حالی بود که روند گرایش به سوی اقتصاد بازار آزاد و دموکراسی که در روسیه آغاز شده بود با موانع جدی مواجه بود.
پوتین در نخستین سال های ریاست جمهوری خود در زمینه اقتصادی موفقیت های قابل قبولی کسب کرد. تولید ناخالص ملی در سال 2000به حدود 9درصد رسید ودر سال 2001به5درصد رسید. روسیه برای اولین بار بعد از دوران شوروی دارای بودجه متوازنی شد وموفق گردید که بدهی های خارجی خود را به موقع بپردازد و نیازی به کمک های مالی خارجی نداشته باشد. این موفقیت از دوعامل ناشی می شود که :
1-بحران مالی سال 1998قبل از روی کار آمدن پوتین باز می گردد. این امر موجب شد تا ارزش روبل کاهش یافته وصادرات روسیه افزایش یابد;
2-افزایش قیمت نفت بودکه از حدود 10دلار در هربشکه در سال 1998به حدود23دلار در سپ
تامبر2000رسیدوهردلار افزایش معادل 5/1میلیارد دلار به درآمدهای دولت افزود(ايراس،13:1386).
واز سوی دیگر افزایش قابل ملاحظه ظرفیت تولید نفت در روسیه به این روند کمک کرد به طوری که روسیه در فوریه 2002عربستان را از لحاظ تولید نفت پشت سر گذاشت;
پوتین در راستای تعهدی که در ابتدای ریاست جمهوری خود برای اعاده«عظمت روسیه» اعلام کرده بود، اهدافی را در دوره میان مدت مشخص نمود که ازآن جمله می توان از برقراری وحدت در جامعه، ایجاد ثبات اقتصادی واقتدار دولت نام برد. برای تحقق این اهداف چنین تشخیص داده شد که روسیه برای بازسازی خود نیاز به یک دوره آرامش دارد. از این جا بود که نیاز به «ثبات راهبردی »روسیه را وادار به یک سلسله تعاملات با امریکا نمود تا بتواند دراین فرصت «دوران انتقال»را سپری نماید.
حادثه 11سپتامبر فارغ از تمامی پیامدهای دیگری که داشت، برای امریکا وهم برای روسیه دلیل وبهانه قانع کننده ای را برای آغاز یک مرحله تازه در روابط دوکشور فراهم ساخت. در نتیجه این رویداد، روسیه بدون احساس نگرانی از حضور امریکا در منطقه، کشورهای آسیای مرکزی را درواگذاری پایگاه به نیروهای امریکایی آزاد گذاشت. در آن زمان بسیاری از تحلیل گران این اقدام روسیه را معامله ای درجهت حل وفصل بحران چچن تفسیر کردند، اگر چه این موضوع که هم امریکا وهم روسیه پس از پایان جنگ سرد، دلایل وانگیزهای خود را برای رویارویی وتقابل به سرعت از دست می دادند، تاحدود زیادی نادیده گرفته می شد.
در این شرایط همراه شدن روسیه با ائتلاف ضد تروریستی از دوجهت برای امریکا حائز اهمیت بود: نخست، برای اولین بار روسیه برنقش پیشرو ورهبری آمریکا در این اقدام مهم وتعیین کننده صحه می گذاشت; و دوم روسیه با چراغ سبز به کشورهای آسیای مرکزی، این فرصت را برای امریکا فراهم نمود که از طریق کشورهای هم مرز با افغانستان در آسیای مرکزی، از شمال افغانستان نیز راهی برای ورو به این کشور به دست
بیاورند. بهایی که روسیه انتظار داشت برای این مسئله دریافت کند، در وهله اول عدم مخالفت غرب با اقدام روسیه در چچن بود طی سال ها پس از فروپاشی مانع مهمی برای توسعه وتقویت روابط روسیه با غرب بود. پیوند های موجود بین نیروهای چچنی وطالبان این مشروعیت را به غرب می بخشید که در تصمیمات آینده خود اقدامات روسیه در چچن را مد نظر قرار ندهند.
اما روسیه فراتر از این خواهان عضویت این کشور دزر سازمان تجارت جهانی وهمچنین پذیرفته شدن کامل در گروه هفت کشور صنعتی بود. مسئله مهمی که در فرایند ادغام این کشور در اقتصاد جهانی موضوع بسیار مهمی تلقی می شد. روسیه تأکید کرد حاضر نیست یکبار دیگر سربازان خود را به افغانستان اعزام کند، اما متاع گرانقدر روسیه در این معامله نه سربازان روسی ، بلکه اطلاعات وتجربیات ذی قیمتی بود که روسیه طی سال های جنگ در افغانستان در زمان اتحاد جماهیر شوروی وسال های پس از آن در جریان همکاری با برخی گروه های افغانی در جریان جنگ داخلی این کشور به دست آورده بود. روس ها به لحاظ عملیاتی با تمام سرزمین های افغانستان آشنا بودند وشاید بهتر از هرکشور دیگری می توانستند تجربیات نظامی خود را در اختیار ائتلاف ضد تروریسم قرار دهند.
بنابراین برای این دوره مبازه با تروریسم فصل مشترکی بودکه دوکشور امریکا وروسیه رابیش از پیش متعهد به همکاری با یکدیگر می ساخت. در این میان، روس ها حتی بیش از امریکایی ها بر ارتقای موضوع تروریسم به عنوان یک موضوع راهبردی در روابط دوکشور تأکید داشتند. روس ها طی چند سال گذشته حوادث تروریستی متعددی را تجربه کرده بودند که، مهم ترین آن ها حادثه گروگانگیری در تئاتر مسکو و نیز گروگانگیری در بسلان بود. احتمالاٌ هیچ موضوع دیگری در دوران ریاست جمهوری پوتین به اندازه اقدامات چچنی هیبت واقتدار وی را در عرصه داخلی زیر سؤال نبرده بود. به همین دلیل تلاش پوتین این بود تا:
1- از طریق پیوند زدن تروریسم چچنی به تروریسم القاعده، ناتوانی خود رادر مقابله با این پدیده را به عنوان ناتوانی جهانی در مقابله با پدیده القاعده پیوند بزند ;
2- با تشدید گفتمان جهانی مبازه با تروریسم فشارهای بین المللی علیه اقدامات این کشور در برابر نیروهای چچنی را کاهش دهد;
همکاری مؤثر ومثبت پوتین در جریان تهاجم امریکا به افغانستان ومبازه با تروریسم وهمچنین بهبود وضعیت اقتصادی این کشور موجب شد که در جریان اجلاس گروه هفت کشور صنعتی در کانادا در ژوئن 2002،روسیه به عضویت دائم این گروه درآید.
اجلاس سران هشت کشور صنعتی که اوایل تیرماه سال1381(2002) در کانادا برگزار گردید برای روسیه دودستاورد مهم به همراه داشت:
1- سران هشت کشور صنعتی با میزبانی روسیه در سال2006موافقت کردند;
2- براساس مصوبه این اجلاس،روسیه از یک کمک20 میلیارد دلاری برای غیر قابل استفاده کردن واز رده خارج ساختن سلاح های کشتار جمعی در جمهوری های سابق در یک فرایند ده ساله بهرمند گردید
(G8 Leader,2002). تأکید برمیزبانی روسیه در اجلاس 2006 به اعتقاد دیپلمات های شرکت کننده در اجلاس، به معنای تأیید ضمنی عضویت کامل روسیه در این پاشگاه انحصاری بود.( تا پیش از این رئیس جمهوری روسیه تنها در بحث های سیاسی اجلاس مشارکت می کرد واز حضور در بحث های مالی واقتصادی این اجلاس که مهم ترین بخش اجلاس به شمار می رفت محروم بود).
کشورهای بزرگ صنعتی غرب و به ویژه امریکا پس از حوادث 11سپتامبر به این نتیجه رسیده بودند که وجود
یک روسیه قدرتمند اما شریک وهمکار غرب در حوزه ه جهت گیری های راهبردی، از میزان خطر پذیری کمتری نسبت به وجود یک روسیه ضعیف شده اما وابسته به غررب برخوردار است. روسیه تضعیف شده وتحقیر شده در هرزمانی ممکن است مسیر خود را از غرب جدا کند، در حالی که مشارکت دادن روسیه در تصمیم گیری های عمده جهانی میزان مسئولیت پذیری این کشور را در قبال مسائل ومشکلات بین المللی افزایش خواهد داد. به این ترتیب غرب نیز استراتژی مهار نامحسوس روسیه را دنبال می کردو یکی از مهم ترین منابع احتمالی کمک های فنی به گروه های معارض با غرب وکشورهای مسئله دار را در برابر غرب را از میان می برد.
بهبود وضعیت اقتصادی روسیه طی سال های بعد ومهم تر از آن همکاری موثر ومثبت این کشور در جریان مبارزه با تروریسم پس از حوادث11سپتامبر، از دلایل اصلی ارتقای جایگاه روسیه در سطح نهادهای تعیین کنند جهانی مانند گروه