مدعی بودند که تأسیسات غنی سازی اورانیوم نطنز وکارخانه تولید آب سنگین اراک بخشی از برنامه سری سلاح هسته ای است. در فوریه 2003دولت ایران وجود این دو کارخانه را رسماٌ پذیرفت اما تأکید کرد که آن ها فقط برای مقاصد صلح آمیز است.(kem,2003).در سال 2003در یک گزارش به کنگره شارون اسکواسونی، یک کارشناس دفاع ملی در بخش پژوهشی کنگره، اذعان کردکه مدارک سازمان منافقین برای تهیه اطلاعات دقیق مغشوش است اما او استدلال کرد که این اطلاعات با ارزش است زیرا این قدرت رابه آژانس می دهد تا فشار بیشتری به ایران وارد کند. بر طبق این گزارش اسکواسونی این گروه مخالف ایرانی در فوریه 1992هم ادعای مشابهی را مطرح

کرده بود.متعاقب آن با دعوت علنی ایران،آژانس بین سال های 1992تا 2000(1371تا1379)چهار بازدید ویژه انجام داد اما هیچ مدرکی مبنی بر تأیید ادعای این گروه مخالف به دست نیامد(Zak,2002).
بازرسان آژانس در نمونه برداری محیطی از تأسیسات نطنز ویک مرکز هسته ای دیگر شواهدی از اورانیوم غنی شده بالا را یافتند که تا 36درصد و54درصد غنی شده بود.ایران اظهار می کرد که علت آلودگی فعالیت های هسته ای هسته ای در ایران نیست بلکه منشاء آلودگی قطعات سانتریفیوژدست دوم وارداتی است.
گزارش های بعدی آژانس مشخص کرد که اظهارات ایران قابل قبول است. در گزارش مدیر کا آژانس محمد البرادی در یک سپتامبر 2004 بیان شد که«بررسی های فعلی آژانس نشان می دهدکه آلودگی ناشی از اورانیوم غنی شده بالا HEUمتحملاٌ ناشی از غنی سازی اورانیوم ایران در کارگاه شرکت کلایه ویا نطنز نبوده است.گزارش ادامه می دهد ایران تصریح می کند که با استفاده از تکنولوژی سانتریفیوژ، غنی سازی اورانیوم را به بیش از 1/2 درصد رسانیده است. واین غنی سازی را در یک برنامه تحقیق وتوسعه سانتریفیوژ در تهران به انجام رسانیده است . نه در نطنز .این یافته ها با اهمیت اند زیرا آن هابه این معنی اند که اعلام تأسیسات نطنز لازم نبوده است چرا که هیچ مواد هسته ای در آن جا نگهداری ویا فرآوری نمی شده است International Crisis Group,2003:1).

3-نحوه تشكيل پرونده هسته اي ايران وروند آن
در اوت 2000 سازمان مجاهدین خلق(منافقین) ایران که از سال 1997/1376 ش در فهرست سازمان های تروریستی وزارت خارجه (ایلات متحده)قرار داشته است، شواهدی را رائه کردکه دو کارخانه هسته ای بی آنکه به سازمان بین المللی انرژی هسته ای اعلام شوند، تأسیس شده اند. این گروه مدعی بودند که تأسیسات غنی سازی اورانیوم نطنز وکارخانه تولید آب سنگین اراک بخشی از برنامه سری سلاح هسته ای است. در فوریه 2003دولت ایران وجود این دو کارخانه را رسماٌ پذیرفت اما تأکید کرد که آن ها فقط برای مقاصد صلح آمیز است.(kem,2003).
در اين گزارش اعلام شده بود كه ايراني ها با استفاده از پوشش يك شركت تجاري به نام«كالا الكتريك» تلاش فزاينده اي را براي ساخت تجهيزاتي كه توان توليد مواد لازم براي سلاح هاي هسته اي دارند، انجام مي دهند ودر اين رابطه دانشمندان روسي به آن ها كمك كرده ومواد لازم را از چين وهند تهيه مي كنند.در واكنش به گزارش اين گروه مخالف، رسانه هاي بين المللي به طور گسترده اي برتأسيسات به تازگي كشف شده، پيچيده گي تأثيرگذار ووضعيت پيشرفته آن متمركز شدند International Crisis Group,2003)).
به دنبال اين گزارش، شبكه C.N.Nامريكا با پخش عكس هاي ماهواره اي از نطنز

نسبت به غرب خاتمه یافت:
1-تداوم بحران اقتصادی به ویژه بحران مالی سال 1988;
2-مسئله گسترش ناتو به شرق;
3-بحران کوزوو;
بحران مالی سال 1998 که به دنبال وقوع بحران در شرق آسیا در روسیه شکل گرفت ، روس ها را متقاعد کرد که نباید برای همگرا شدن در اقتصاد غرب سرعت وعلاقه بیش از حدی نشان دهند. بحران کوزوو برای روس ها این درس را به همراه داشت که غرب به رغم تمام خوشامد گویی ها ، به روسیه اجازه نخواهد دادکه نقش مستقل یا متفاوتی را در مسائل بین المللی ایفا نماید. در این میان موضوع گسترش ناتو به شرق به این دلیل که، با امنیت روسیه ارتباط پیدا می کرد، از وضعیت متفاوتی برخوردار بود.
از هنگامی که پیمان ورشو منحل شد، یکی ازمهم ترین دغدغه های امنیتی روسیه وضعیت آینده ناتوبود. ازنظر روس ها، به طور طبیعی وبراساس منطق واقع گرایانه حاکم بر شکل گیری پیمان های نظامی –که تهدید مشترک را شرط اساسی ایجاد پیمان وفقدان آن را عامل خاتمه آن می دانند- پیمان ناتو نیز می بایست منحل می شد، یا این که با تغییر ماموریت، به عنوان نهادی سیاسی وفراگیر، سایر دولت های اروپایی ـ وازجمله
روسیه را در برمی گرفت. در مواردی نیز روس ها اعلام کردند که حاضرند به عنوان یک عضو دارای حق وتو وارد پیمان مذکور شوند(Sakwa,2002:358).
نگرانی روس ها در مراحل اولیه پس از فروپاشی شوروی نسبت به ناتوکمتر بود وحتی در ساختارهای جدید وفرعی ناتو مانند شورای همکاری آتلانتیک شمالی(1992) و برنامه مشارکت برای صلح ناتو عضو شدند، و در جریان بحران بوسنی (95-1992) مخالفت جدی با اقدامات این سازمان نکردند. اما در مجموعه ای از این مسائل به نگرانی روس ها دامن زد و روابط ناتو روسیه را تا سرحد در گیری پیش برد. عملی شدن مسئله گسترش ناتو در نتیجه موافقت سران ناتو با عضویت کشورهای چک، مجارستان، لهستان(1997) یکی از عوامل اصلی این تنش بود( Sakwa,2002:358)..
بنابراین سال 1999 را باید اوج رقابت روسیه ـ ناتو دانست. زیرا که باعضویت رسمی سه کشور مذکور ودرخواست عضویت رسمی 9 کشور دیگر در قالب «طرح اقدام برای عضویت»، عملیات نظامی ناتو در یوگسلاوی، تصویب سند«مفهوم استراتژیک جدید ناتو» که به این سازمان اجازه می دادتا فراتر از یک اتحادیه دفاعی در قلمرو اعضای خود عمل کند ، روس ها به شدت نگران شدند وهرگونه امیدی به پذیرش در نهادهای غربی برای آن ها به یأس مبدل گشت. سرانجام پس از یک دهه تعامل میان روسیه وغرب، مجموعه اسناد استراتژیک روسیه در سال 2000 مورد بازبینی قرار گرفت. در سند جدید مفهوم امنیت ملی، به وضعیت جدید بین المللی وتلاش قدرت های خارجی برای تضعیف نقش مسکو و نادیده گرفتن منافع آن ها اشاره شده وبر بقای این کشور به عنوان یک قدرت بزرگ تأکید گشته است.
2-3دوران همکاری با غرب
با انتخاب پوتین به مقام ریاست جمهوری در سال 2000، روسیه وارد مرحله جدید ی از حیات خود شد که بسیاری جنبه ها، حاکی از تثبیت اوضاع بود. به لحاظ اقتصادی، تا اوایل سال 2001روند رشد لرزان مجدداٌ در روسیه آغاز شد،وتا پایان 2001بانک جهانی ،روسیه را از فهرست کشورهای بحرانی خارج کرد. در
عرصه سیاسی فقط به دلیل ساده که همانند دوران یلتسین به طور مکرر از روسیه اخباری مبنی برعزل ونصب های جدید در مقام های عالی کشور، درگیری های پارلمانی، اعتراضات شدید احزاب ویااخبار مشابهی دریافت نمی شد، ناظران بیرونی اوضاع روسیه را دارای ثبات تفسیر می کردند. در عرصه سیاست خارجی موفقیت پوتین حتی در دو عرصه دیگر بیشتر بود. رسیدن به یک نقطه تعادل در روابط باغرب، اگرچه تاحدود زیادی مرهون واقع 11سپتامبر و غلبه گفتمان«جنگ علیه تروریسم » در سطح جهانی بود، اما عملگرایی پوتین وپرهیز از تفسیرهای آرمان گرایانه از منافع روسیه نیز در شکل وضعیت نقش موثری داشت.
برای پوتین اولویت نخست، بهبود وضعیت اقتصادی روسیه بود و سیاست خارجی نیز باید در این راستا تعریف می شد. پوتین در سخنرانی ای در ژانویه 2001در وزارت امورخارجه روسیه انجام می داد براین مسئله تأکید می کردکه دیپلماسی روسیه باید بر ارتقای منافع اقتصادی روسیه در خارج تمرکز وهمزمان در جهت بهبود تصویر روسیه در جهان تلاش کند.
کلید درک سیاست خارجی پوتین نه تمرکز برمفاهیم یا فلسفه سیاست خارجی بلکه به برنامه اقتصادی وسیاست داخلی اوست. در تفکر پوتین ارتباط مستقیمی میان نظم داخلی وتقویت دولت روسیه با افزایش اعتبار روسیه در سطح بین المللی وجود دارد. پوتین درحالی در ژانویه 2000به ریاست جمهوری رسید که روسیه در وضعیت بی ثباتی به سر می برد. از این رو وی اولین هدف خود را تأمین ثبات ونظم در کشور قرار داد. این در حالی بود که روند گرایش به سوی اقتصاد بازار آزاد و دموکراسی که در روسیه آغاز شده بود با موانع جدی مواجه بود.
پوتین در نخستین سال های ریاست جمهوری خود در زمینه اقتصادی موفقیت های قابل قبولی کسب کرد. تولید ناخالص ملی در سال 2000به حدود 9درصد رسید ودر سال 2001به5درصد رسید. روسیه برای اولین بار بعد از دوران شوروی دارای بودجه متوازنی شد وموفق گردید که بدهی های خارجی خود را به موقع بپردازد و نیازی به کمک های مالی خارجی نداشته باشد. این موفقیت از دوعامل ناشی می شود که :
1-بحران مالی سال 1998قبل از روی کار آمدن پوتین باز می گردد. این امر موجب شد تا ارزش روبل کاهش یافته وصادرات روسیه افزایش یابد;
2-افزایش قیمت نفت بودکه از حدود 10دلار در هربشکه در سال 1998به حدود23دلار در سپ
تامبر2000رسیدوهردلار افزایش معادل 5/1میلیارد دلار به درآمدهای دولت افزود(ايراس،13:1386).
واز سوی دیگر افزایش قابل ملاحظه ظرفیت تولید نفت در روسیه به این روند کمک کرد به طوری که روسیه در فوریه 2002عربستان را از لحاظ تولید نفت پشت سر گذاشت;
پوتین در راستای تعهدی که در ابتدای ریاست جمهوری خود برای اعاده«عظمت روسیه» اعلام کرده بود، اهدافی را در دوره میان مدت مشخص نمود که ازآن جمله می توان از برقراری وحدت در جامعه، ایجاد ثبات اقتصادی واقتدار دولت نام برد. برای تحقق این اهداف چنین تشخیص داده شد که روسیه برای بازسازی خود نیاز به یک دوره آرامش دارد. از این جا بود که نیاز به «ثبات راهبردی »روسیه را وادار به یک سلسله تعاملات با امریکا نمود تا بتواند دراین فرصت «دوران انتقال»را سپری نماید.
حادثه 11سپتامبر فارغ از تمامی پیامدهای دیگری که داشت، برای امریکا وهم برای روسیه دلیل وبهانه قانع کننده ای را برای آغاز یک مرحله تازه در روابط دوکشور فراهم ساخت. در نتیجه این رویداد، روسیه بدون احساس نگرانی از حضور امریکا در منطقه، کشورهای آسیای مرکزی را درواگذاری پایگاه به نیروهای امریکایی آزاد گذاشت. در آن زمان بسیاری از تحلیل گران این اقدام روسیه را معامله ای درجهت حل وفصل بحران چچن تفسیر کردند، اگر چه این موضوع که هم امریکا وهم روسیه پس از پایان جنگ سرد، دلایل وانگیزهای خود را برای رویارویی وتقابل به سرعت از دست می دادند، تاحدود زیادی نادیده گرفته می شد.
در این شرایط همراه شدن روسیه با ائتلاف ضد تروریستی از دوجهت برای امریکا حائز اهمیت بود: نخست، برای اولین بار روسیه برنقش پیشرو ورهبری آمریکا در این اقدام مهم وتعیین کننده صحه می گذاشت; و دوم روسیه با چراغ سبز به کشورهای آسیای مرکزی، این فرصت را برای امریکا فراهم نمود که از طریق کشورهای هم مرز با افغانستان در آسیای مرکزی، از شمال افغانستان نیز راهی برای ورو به این کشور به دست
بیاورند. بهایی که روسیه انتظار داشت برای این مسئله دریافت کند، در وهله اول عدم مخالفت غرب با اقدام روسیه در چچن بود طی سال ها پس از فروپاشی مانع مهمی برای توسعه وتقویت روابط روسیه با غرب بود. پیوند های موجود بین نیروهای چچنی وطالبان این مشروعیت را به غرب می بخشید که در تصمیمات آینده خود اقدامات روسیه در چچن را مد نظر قرار ندهند.
اما روسیه فراتر از این خواهان عضویت این کشور دزر سازمان تجارت جهانی وهمچنین پذیرفته شدن کامل در گروه هفت کشور صنعتی بود. مسئله مهمی که در فرایند ادغام این کشور در اقتصاد جهانی موضوع بسیار مهمی تلقی می شد. روسیه تأکید کرد حاضر نیست یکبار دیگر سربازان خود را به افغانستان اعزام کند، اما متاع گرانقدر روسیه در این معامله نه سربازان روسی ، بلکه اطلاعات وتجربیات ذی قیمتی بود که روسیه طی سال های جنگ در افغانستان در زمان اتحاد جماهیر شوروی وسال های پس از آن در جریان همکاری با برخی گروه های افغانی در جریان جنگ داخلی این کشور به دست آورده بود. روس ها به لحاظ عملیاتی با تمام سرزمین های افغانستان آشنا بودند وشاید بهتر از هرکشور دیگری می توانستند تجربیات نظامی خود را در اختیار ائتلاف ضد تروریسم قرار دهند.
بنابراین برای این دوره مبازه با تروریسم فصل مشترکی بودکه دوکشور امریکا وروسیه رابیش از پیش متعهد به همکاری با یکدیگر می ساخت. در این میان، روس ها حتی بیش از امریکایی ها بر ارتقای موضوع تروریسم به عنوان یک موضوع راهبردی در روابط دوکشور تأکید داشتند. روس ها طی چند سال گذشته حوادث تروریستی متعددی را تجربه کرده بودند که، مهم ترین آن ها حادثه گروگانگیری در تئاتر مسکو و نیز گروگانگیری در بسلان بود. احتمالاٌ هیچ موضوع دیگری در دوران ریاست جمهوری پوتین به اندازه اقدامات چچنی هیبت واقتدار وی را در عرصه داخلی زیر سؤال نبرده بود. به همین دلیل تلاش پوتین این بود تا:
1- از طریق پیوند زدن تروریسم چچنی به تروریسم القاعده، ناتوانی خود رادر مقابله با این پدیده را به عنوان ناتوانی جهانی در مقابله با پدیده القاعده پیوند بزند ;
2- با تشدید گفتمان جهانی مبازه با تروریسم فشارهای بین المللی علیه اقدامات این کشور در برابر نیروهای چچنی را کاهش دهد;
همکاری مؤثر ومثبت پوتین در جریان تهاجم امریکا به افغانستان ومبازه با تروریسم وهمچنین بهبود وضعیت اقتصادی این کشور موجب شد که در جریان اجلاس گروه هفت کشور صنعتی در کانادا در ژوئن 2002،روسیه به عضویت دائم این گروه درآید.
اجلاس سران هشت کشور صنعتی که اوایل تیرماه سال1381(2002) در کانادا برگزار گردید برای روسیه دودستاورد مهم به همراه داشت:
1- سران هشت کشور صنعتی با میزبانی روسیه در سال2006موافقت کردند;
2- براساس مصوبه این اجلاس،روسیه از یک کمک20 میلیارد دلاری برای غیر قابل استفاده کردن واز رده خارج ساختن سلاح های کشتار جمعی در جمهوری های سابق در یک فرایند ده ساله بهرمند گردید
(G8 Leader,2002). تأکید برمیزبانی روسیه در اجلاس 2006 به اعتقاد دیپلمات های شرکت کننده در اجلاس، به معنای تأیید ضمنی عضویت کامل روسیه در این پاشگاه انحصاری بود.( تا پیش از این رئیس جمهوری روسیه تنها در بحث های سیاسی اجلاس مشارکت می کرد واز حضور در بحث های مالی واقتصادی این اجلاس که مهم ترین بخش اجلاس به شمار می رفت محروم بود).
کشورهای بزرگ صنعتی غرب و به ویژه امریکا پس از حوادث 11سپتامبر به این نتیجه رسیده بودند که وجود
یک روسیه قدرتمند اما شریک وهمکار غرب در حوزه ه جهت گیری های راهبردی، از میزان خطر پذیری کمتری نسبت به وجود یک روسیه ضعیف شده اما وابسته به غررب برخوردار است. روسیه تضعیف شده وتحقیر شده در هرزمانی ممکن است مسیر خود را از غرب جدا کند، در حالی که مشارکت دادن روسیه در تصمیم گیری های عمده جهانی میزان مسئولیت پذیری این کشور را در قبال مسائل ومشکلات بین المللی افزایش خواهد داد. به این ترتیب غرب نیز استراتژی مهار نامحسوس روسیه را دنبال می کردو یکی از مهم ترین منابع احتمالی کمک های فنی به گروه های معارض با غرب وکشورهای مسئله دار را در برابر غرب را از میان می برد.
بهبود وضعیت اقتصادی روسیه طی سال های بعد ومهم تر از آن همکاری موثر ومثبت این کشور در جریان مبارزه با تروریسم پس از حوادث11سپتامبر، از دلایل اصلی ارتقای جایگاه روسیه در سطح نهادهای تعیین کنند جهانی مانند گروه

مهمترین عامل ملاحظات بین الملل همان سیستم بین الملل ومهمترین عامل داخلی، همان تصویر منابع داخلی می باشد که، دراین جا به بررسی این دومؤلفه تاثیر گذار در شکل دهی به جایگاه کشورها می پردازیم:
1-1-سیستم بین الملل
در تعریف سیستم بین الملل، تعاریف و دیدگاه های متفاوتی به این مقوله شده است. در این جا به تعریف سیستم از نگاه صاحب نظران در این حیطه می پردازیم. ایستون28یکی از مهم ترین نظریه پردازان مهم در این زمینه، سیستم را این گونه تعریف کرده است که، مجموعه ای از متغیرها بدون توجه به میزان وابستگی آن ها را، سیستم نامیده است (Easton,1956:68-90). از طرفی پوجالا سیستم بین الملل را سیستم سیاسی می داند که، در آن بازیگران دولتی وفراملی به خاطر تحصیل وتعقیب هدف های خود با هم روابط متقابل دارند . از نگاه پوجالا، سیستم بین الملل دارای چند خصوصیت است که اولین ومهمترین خصوصیت سیستم بین المللی، دولت ها می باشد و دومین خصوصیت سیستم بین الملل که مرکز ثقل سیستم وسیاست بین الملل به شمار می رود. وجود یک یا چند قدرت بزرگ می باشد. وسومین خصوصیت سیستم بین المللی «ثبات یا عدم ثبات »یا به تعبیری دیگر تغییر پذیری وتحول در آن است. بنابراین روابط متقابل کشورها در درون سیستم، شامل همکاری متقابل، رقابت متقابل و روابط آمیخته با همکاری ورقابت می باشد)کاظمی ،78:1378).
کاپلان نیز در کتاب موازنه قدرت و مدل های سیستم بین المللی به این مسئله اشاره نموده که سیستم های بین المللی دارای ویژگی های خاص به شرح ذیل می باشد:
1-رفتار بازیگران در درون سیستم به مؤلفه های نظامی ،اقتصادی ،تکنولوژی، جمعیت ودیگر عناصر بستگی دارد;
2-الگوی قابل تکرار یا رفتار منحصر به فرد بازیگران دردرون سیستم روی می دهد;
3-رفتار تجلی گر الگو می باشد زیرا عناصر آن با هم سازگار هستند واین عناصر نیازهای ملی وبین المللی آن ها را برآورده می کنند ( Kaplan,1957:68).
با در نظر گرفتن این ویژگی ها می باشد که سیستم بین الملل را یکپارچه، دارای انسجام می بینیم ضمن این که، والراشتاین به این ویژگی را مورد تاکید قرار می دهد براین اعتقاد است که : سیستم ها دارای حد ومرز مشخصی هستند. ونوع تعاملات در درون سیستم مختص همان سیستم می باشد. وقواعد حاکم بر هر نظام با سیستم دیگر متفاوت می باشد و در نهایت این که ساختار یا ترکیب بندی قدرت ونفوذ در هر سیستمی متفاوت از سیستم دیگر می باشد. بنابراین سیستم بین الملل به عنوان یک واقعیت، توانایی توفیق یا ناکامی بازیگران در تحقق بخشیدن به منافع ملی وعناصر تشکیل دهنده آن برخوردار می باشد. به عبارت دیگر میزان موفقعیت بازیگران در صحنه جهانی تاحدود زیادی بستگی به این دارد برداشتی که از منافع ملی می کنند تاچه حد در تطابق وبه موازات نیازها والزامات بین المللی می باشد.
سیستم ها برای بقاء ملزم هستند که، نظم متناسب با ماهیت خود را شکل دهند. و ارزش های سیستم همان ارزش های هستند که بازیگران برتر نظام بین المللی در قالب دوقطبی، چند قطبی، ویا تک قطبی به آن مشروعیت می بخشند. و از طرفی بازیگران برتر نظام بین الملل، از این رو دفاع از سیستم بین الملل را به دوش می گیرند که، عملکرد آن را به معنای جهانی نمودن هنجارها وارزش های مورد نظر خود می یابند .همچنین بازیگران برتر سیستم یا همان حافظان سیستم از تمامی ابزارهای در دسترس برای مجبور کردن بازیگران چالش گر به دنباله روی بهره می گیرند. واین به معنای این است سیستم در صورت احساس خطر یا اگاهی از نادیده انگا شتن هنجارهای خود به وسیله بازیگر یا بازیگران چالش گر تحقق منافع ملی آن ها را پرهزینه می سازد. به گونه ای که عملاٌ فرصت متجلی ساختن آن پیش نیاید . بنابراین سیستم بین المللی از ظرفیت تعیین توفیق یا عدم توفیق بازیگر در متجلی ساختن منافع ملی وعناصرشکل دهنده برخوردار است)دهشیار،77:1386).
سیستم ها از آن جهت مهم هستند که بعد بیرونی رفتار را شکل می دهند ودر واقع بعد بین المللی به رفتار بازیگران می دهند. وقوانین وقواعد لازم برای تعامل بین بازیگران فراهم می آورند واین قوانین معین می کند که چه فعالیت ها ورفتارهای مشروعیت دارد وچه فعالیت های مشروعیت ندارد. از این رو، ساختار سیستم بین المللی است که مشخص می کند که واحد های شکل دهنده آن چگونه قرار می گیرند وترتیب می یابند .واز طرفی این سیستم است محیط بیرونی را که رفتار بازیگران در آن هویت می یابد را به وجود می آورد (Waltz,1979:80).
با تعریفی در خصوص سیستم بین الملل عنوان شد ما درک می کنیم سیستم بین الملل یکی از مهمترین متغیرهای تأثیرگذار برای نقش آفرینی کشورها، درعرصه مناسبات وتعاملات بین الملل می باشد. نکته دیگر این که آن چه در سیستم بین الملل قابل تأمل می باشد جایگاه وترکیب بازیگران متأثر از عوامل وفاکتورهای داخلی می باشد. به طوری که توانمند بودن یا برعکس ضعیف بودن دولت ها دارای پیامدهای بین المللی می باشد. اگر بخواهیم به صورت وضوح به بررسی این مسئله بپردازیم; جایگاه بین المللی بازیگران بازتاب کیفیت حیات داخلی است و کیفیت حیات داخلی کشورها تحت تأثیر توانمندی های اقتصادی ، سیاسی، ونظامی وهمچنین سنخیت ارزش های حاکم بر جامعه با ارزش ها وهنجارها وارزش های سیستم بین الملل می باشد. واز آن جا که این قدرت های بزرگ هستند که قواعد بازی را تعیین می کنند وآن را تغییر می دهند برای دست یابی به اهداف شان نهادهای بین المللی را به تأسیس نه
ادها ورژیم های بین المللی مبادرت می ورزند که چه چیزی در سیاست بین الملل ممکن وچه چیزی غیر ممکن است و به واسطه این که یک نظام وابستگی متقابل قدرت وامنیت ایجاد می کنند. به همین علت این بازیگران برتر نقش عمده ای در مدیریت وحفظ نظم بین المللی دارند. وهمچنین این قدرت های بزرگ هستند که ساختار، روندهای عمده وتکامل عمومی نظام بین الملل را مشخص می سازند. بنابراین اگاهی وشناخت مؤلفه های که باعث تشکیل قدرت بزرگ وارتقاءآن ها در نظام بین الملل می شود حائز اهمیت می باشد .

2-1-مؤلفه ها وعوامل داخلی
در مورد عناصر متشکله قدرت اختلاف عقیده وجود دارد وهنوز دانشمندان این حیطه نتوانسته اند همان تعریفی که ار انرژی در مکانیک که 2E=MCرا ارائه داده است، تعریفی دقیقی ارائه دهند. با این حال، صرف نظر از این که بسیاری از نظریه پردازان این رشته، توانایی های نظامی وپیروزی درجنگ را شاخص قدرت بزرگ می دانند. در این جا تحلیل وتاکید ما از قدرت بزرگ مبتنی بر توانمندی می باشد که والتز به عنوان سرآمد نظریه پردازان واقع گرایی ساختاری، معتقداست: قدرت بزرگ قدرتی است که دارای پنج قابلیت کلی جمعیت، سرزمین، بسیج وثبات سیاسی، ظرفیت اقتصادی وسرانجام توانایی های نظامی می باشد (80: Waltz,1979).
در واقع هنگامی که صحبت از عوامل ومؤلفه های داخلی می کنیم منظور همان مقدورات می باشد. بنابراین کشورهای که می خواهند به عنوان بازیگران نافذ در نظام بین الملل نقش آفرینی کنند باید از یک سری قابلیت ها برخوردار باشند که، براین اساس ، ما تحلیل را براساس تعریف والتز مد نظر قرار دادیم اگرچه با افول وظهور قدرت ها وهمچنین موضوع تغییر درنظام بین الملل در هر دورهای ممکن است یک مؤلفه از شاخص های قدرت نمود بیشتری برای مانوردهی در مناسبات بین الملل وتأثیر گذاری بر روندهای جاری نظام بین الملل داشته باشد. واز لحاظ سیستمی یک قدرت بزرگ یک بازیگر دولتی است که چنان موقعیتی دارد که حذف آن از نظام به دگرگونی های ساختاری منجر می شود وکلاٌ ساختار نظام بین الملل متحول می گردد.
صرف نظر از مؤلفه های مورد نظر والتز برای تبدیل شدن به قدرت بزرگ عوامل عوامل نرم افزاری دیگری همچون بلند پروازی های معقول فلسفی جهت پیشرفت، نمی توان به پیشرفت وتوسعه امید داشت. با نگاهی گذرا به تاریخ قدرت های که در طول تاریخ ظهور کرده اند، درک خواهیم کرد که عوامل ومؤلفه های داخلی به صورت منسجم وسازمان یافته تا چه حد می تواند باعث تغییر جایگاه کشورها در سیستم بین المللی شود. و توانمند بودن در عرصه مناسبات بین المللی نیازمند یک سری مؤلفه های حیاتی، از جمله بستر داخلی مناسب است. به عبارت دیگر، جایگاه بین المللی بازیگران بازتاب کیفیت حیات داخلی می باشد .
با توضیحات فوق مشخص می شود که پیشبرد سیاست خارجی مبتنی بر میزان مقدورات داخلی ومحذورات خارجی آن کشور است. برای ابرقدرت ها و قدرت های بزرگ به ویژه قدرت فائقه، محذورات بین الملل در حداقل ومقدورات داخلی در حداکثر است.
2-جایگاه روسیه قبل از جنگ سرد
روسیه در چند قرن گذشته دارای یک سنت دیر پای سیاست “قدرت بزرگ”بوده است که فراتر ازدوره شوروی ومنازعات جنگ سرد به دوره تزار می رسد. روسیه به عنوان یک بازیگر عمده در سیاست بین الملل در دوران پطر کبیر در قرن 18ظاهر شد وبرای 250سال بعد نقش خود را درجهان گسترش داد. دولت روسیه هرگز یک قدرت امپریالیستی عمده با مستملکات ماورای دریاها نبود، اما این کشور به یکی از بزرگ ترین امپراتوری های سرزمین در سدهای 18و19تبدیل شد که تا پیش از آن سابقه نداشت. ونخست با دولت بریتانیا وسپس ژاپن برای برتری امپریالیستی در آسیا مبارزه کرد. روسیه همچنین در اروپا نقش مهمی بازی کرد ودریک سری جنگ ها با فرانسه، عثمانی، وانگلیس درگیر شد ونیز بر لهستان، فنلاند وبالکان مسلط شد. دولت تزار یک ابرقدرت منطقه ای بود که بر دولت های ضعیف همسایه مسلط بود. اما اتحاد جماهیر شوروی به یک قدرت جهانی تبدیل گردید .به طور کلی دولت روسیه برای 300سال یک قدرت بزرگ بود که در اروپا ویا جهان ایفای نقش می نمود .
همان گونه که گفته شد روسیه در قرن 19به عنوان یک قدرت بزرگ اروپایی عمل می کرد. وحتی درنیمه نخست این قرن، به ویژه در اتحاد چهارگانه( اتحادمقدس )نقش اصلی را به عنوان سنگر نظام های سنتی در مقابل افکار جدید بورژوازی بازی می کرد. در نیمه دوم این قرن، این نقش در محاق قرار گرفت. اما با این وجود، هنوز هم در معادلات نظامی وسیاسی مطرح بود. پس از انقلاب کمونیستی، مسکو در نقش رهبر جهانی کارگران ظاهر شد. اما در واقع ،در جریان جنگ جهانی دوم وپس از آن بود که اتحاد شوروی به عنوان یکی از دوقدرت اصلی پیروز سر برآورد ودر نقش یک ابر قدرت ورهبر یکی از دوبلوک قدرت تا سال 1991با رقابت با نظام سرمایه داری در سطح جهان پرداخت .
بنابراین مدلی که در دوره جنگ سرد بر نظام بین الملل حاکم بود، مدل دوقطبی منعطف مورد نظر کاپلان بود. که در این قطب بندی اختلافات چندان گسترده است که پذیرش نظام سیاسی یکی از گروه ها به وسیله گروه دیگر باعث دگرگون شدن توزیع قدرت در نظام بین المللی می شود .کاپلان روی اهمیت سلاح های هسته ای در این نظام تاکید می کند واشاره می کند که وضعیت دوقطبی ناشی از تملک زراد خانه اتمی قابل اعتماد از سوی دورهبری بلوک می باشد با این حال با وجود قدرت تخریبی سلاح های هسته ای از رویاروی نظامی یک جنگ تمام عیار جلوگیری می کند)دویچ وکوهن و
نای، 265-267:1375).
وهچنین والتز در کتاب پرنفوذ خود استدلال می کند که وضعیت دوقطبی معلول توانایی دولت ها است نه معلول عواملی چون جهت گیری های ایدئولوژیک واظهارات نخبگان به عبارت دیگر در وضعیت دوقطبی انحصار دوقطب در دست دودولت قدرتمند می باشد (1979:98،waltz). از این رو اتحاد جماهیر شوروی از جمله مهمترین بازیگران در عرصه مناسبات بین المللی بود وهرگونه کنش یا واکنش این کشور، معادلا ت در سطح نظام بین الملل را دگرگون می کرد. برای فهم ودرک کنش ها و واکنش اتحاد جماهیر شوروی در مناسبات بین الملل لازم است به عناصر تعیین کننده درسیاست خارجی شوروی نقش دارند را مورد بررسی قرار دهیم.
تردیدی نیست که بعضی عناصر سیاست خارجی شوروی تغییر ناپذیر هستند ودر ارتباط با جهان خارج نقش تعیین کننده ای داشتند این عناصر عبارتند از :
2-1)قدرت نظام سوسیالیستی;
2-2)وحدت جنبش کمونیستی

نظامی ایران و روسیه در خلال سال های 2000 تا 2005 بالغ بر 300 تا 400 میلیون دلار منهای همکاری در بخش فضا و تجهیزات ای بود. این ركود در روابط نظامی ایران و روسیه به طور ناگهانی در سال 2005 تغییر پیدا کرد. این تغییر بیشتر شامل خرید 29 مجموعه موشکی Tor-M1 /SA-15بود. بنا به شواهد مستدل 16 دستگاه از Tor-M1 /SA-15ایران برای فروش به یونان در نظر گرفته شده بودند اما محقق نشد( بارابانو،2007)

در حال حاضر روسیه علاقمند به ادامه همکاری های نظامی با ایران است ولی شرایط و موقعیت را با توجه به عوامل مختلف در نظر خواهد گرفت. با این که روسیه در زمینه مبادلات متعارف نظامی با ایران همکاری های گسترده ای انجام داده.به هرترتيب مطالعه و بررسی مسائل و واقعیات حاکم بر روابط ایران و روسیه و همچنین تحولات جاری مرتبط با این روابط می توان دو دسته از عوامل بازدارنده و پیش برنده روابط دفاعی را در پیش گرفت:
1-   عوامل بازدارنده:
الف) مخالفت آمریکا با این همکاری ;
ب) تشدید مناقشه هسته ای ایران;
 ج) تاخیر روسیه در اجرای تعهدات استراتژیکش در قبال ایران;
2-     عوامل پیش برنده:
الف) سیاست راهبردی روسیه در افزایش فروش تسلیحات نظامی ;
ب)تداوم محدودیت در روابط ایران و غرب که باعث تمایل بیشتر ایران به روسیه می شود.; 
با توجه به بیان عوامل بازدارنده و پیش برنده مهمترین موضوعی که شاید بتواند روند توسعه همکاری را متوقف سازدتداوم اوج گیری مناقشه کنونی برسر فعالیت های هسته ای ایران است. واین نیز با توجه به تاثیر عوامل پیش برنده و همچنین زمینه های موجود همکاری بعید به نظر می رسد که بطور کامل این همکاری ها قطع گردد ولی محدود شدن همکاری ها در این زمینه دور از انتظار نیست. در غیر این صورت همان طور که تجربه ثابت کرده سایر عوامل بازدارنده مانند مخالفت های آمریکا ظرفیت کاملی برای قطع همکاری های دفاعی ایران و روسیه ندارد.
2-2همکاری های هسته ای
درسراسر سال های پس از فروپاشی شوروی، روسیه از دیدگاه غرب مهم ترین متهم در خصوص تجهیز ایران به فناوری هسته ای ، موشک های دوربرد وهمچنین تسلیحات متعارف بوده است.برای قریب به یک دهه همکاری های تکنولوژیک ونظامی ایران وروسیه مهم ترین سرفصل گفت گوهای دوره ای رهبران امریکا وروسیه در فاصه سال ها1993 تا2003به شمار می رفت.طی این دوره روسای جمهور امریکا تلاش زیادی به خرج دادند تا رهبران روسیه را بهد قطع این همکاری ها متقاعدکنند.
واضح است که این سطح همکاری ها تاکنون مسئله برانگیز ترین ودرعین حال جدی ترین بخش همکاری های ایران وروسیه بوده است. وبه همین دلیل بسیاری متعقدند که سرنوشت این همکاری ها در نهایت می تواند روشن کننده مسائل زیادی در روابط دوکشور باشد.
از این رو،همکاری های هسته ای روسیه با ایران از اهمیت ویژه ای برخورداراست .رابرت فریدمن26 این مسأله را درچهار نکته مهم می داند :
1-فروش راکتورهسته ای، به ایران، درآمد ارزی بالایی برای روسیه در پی داشته ومقامات روسیه اطمینان ندارند که در صورت افزایش کسری بودجه در آمریکا حتی اگر رئیس جمهور امریکا وعده پرداخت های بالایی را در ازاء قطع همکاری های هسته ای به ایران بدهد ممکن است کنگره آمریکا با چنین تخصیصی موافقت نکنند;
2-ایران به طور مداوم به روسیه یادآور شده است که درصورت آغاز فعالیت رآکتور بوشهر ،این کشور آماده خرید حداکثر 5رآکتوراتمی دیگر از روسیه خواهد بود;
3-رآکتور بوشهر وکارخانه های روسی دخیل در ساخت این رآکتور باجلب فعالیت مهندسین وتکنسین های روسی در این عملیات ،باعث پویا یی هرچه بیشتر صعنت هسته ای در روسیه می شود;
4-مقامات کرملین با ایستادگی در مقابل فشارهای بین الملل درخصوص قطع همکاری های هسته ای ایران ،می توانند افکار عمومی داخل کشورش را نسبت به استقلال عمل روسیه در عرصه سیاست خارجی اقناع نماید (Freedman ,2004:11).
علی رغم نگرانی های مسکو در مورد برنامه هسته ای ایران به نظر می رسد کرملین مجبور به یک انتخاب استراتژیک جهت تقویت روابط اقتصادی ونظامی با ایران می شود.
هرچند همکاری هسته ای با ایران در برگیرنده منافع سرشار اقتصادی برای روس ها می باشد. اما قدر مسلم هرچه هست نباید این نکته را از نظر دور داشت که روسیه خود از ایران هسته ای می هراسد واین نگرانی ارتباطی با فشار های واشنگتن ندارد. از نگاه روس ها،امنیت مرز های جنوبی این کشوردرعدم محاط بودن به تهدید هسته ای، بسیار بر بستن قراردادهای متعدد باارزش چندصدمیلیون دلاری الویت دارد)کرمی ،199:1384). دقیقاٌ ازهمین روی بود که مسکو پس از افشای تصاویری از سایت های هسته ای ایران در اراک ونطنز بدون اطلاع قبلی روس ها، در ارتباط با تداوم همکاری هسته ای خود با ایران با تردید روبه رو شده وتا مدتی تکمیل نیروگاه اتمی بوشهر را به عقب انداختند.
پوتین اندکی پس از اجلاس گروه 8کشور صنعتی درIsland sea در ژوئن 2004ودر پاسخ به سؤال یکی از خبرنگاران چنین اعلام نمود: چنان چه ایران تقاضای جامعه بین المللی را مبنی بر ارائه شفافیت بیشتر در برنامه هسته ای اش نادیده بگیرد وبه همکاری های گسترده با آژانس بین المللی انرژی اتمی نپردازد روسیه فعالیت های خود را دربوشهر متوقف خواهد. علاوه براین طی نشست مشترک بوش وپوتین در نوامبر2004در شیلی ، پوتین صریحاٌ تأکید نمود که در گفتگوهای دو طرف پیرامون فعالیت های هسته ای ایران پیشرفت چشم گیری حاصل شده است.سرگئی لاوروف با تصریح بیشتر در این زمینه اعلام نمود که هیچ اختلاف
نظری بین روسیه وآمریکا درخصوص برنامه هسته ای ایران وجود ندارد.وهمچنین لکساندر ورشباو ،سفیر امریکا در روسیه ضمن استقبال از این پیشرفت ها با همتا یی روسی خود اعلام نمود: اگرچه روس ها در گذشته پیرامون رژیم کنونی ایران سیاست های مبهمی از خود نشان می دادند،اما اکنون آن ها چشمان خود را در ارتباط با این خطر کاملا ٌباز کرده اند ….به طوری که همکاری ما بااین کشور در این رابطه روبه افزایش است Nartker,2005)) .
از طرفي موضع گیری روس ها ماه های اخیر بیش تر، قابل تأمل می باشد.پس از رأی مثبت روسیه به قطعنامه شماره1929 برضد فعالیت های هسته ایران ،”دمیتری مددوف “رئیس جمهور فدراسیون روسیه در جلسه سفرای روسیه در كشورهای خارجی  و نمایندگان دائمی روسیه در سازمان های بین المللی. مسكو، 12 جولای 2010.که به تشریح سیاست خارجی روسیه پرداخت وسخنان تأمل برانگیزی را در خصوص برنامه هسته ای ایران ایراد نمود که یکی از مباحث محوری سخنان اورا تشکیل می داد که مورد توجه محافل غربی قرار گرفت وی مسئله برنامه هسته ای ایران را اینگونه بیان کرد:«مایلم ‌به ‌صورت ‌جداگانه ‌به ‌یك ‌موضوع ‌پیچیده ‌دیگر ‌اشاره ‌كنم ‌و ‌آن ‌برنامه ‌هسته‌ای ‌ایران ‌است…. ‌باید ‌از ‌راه‌كار های ‌ساده ‌در ‌این ‌زمینه ‌فاصله ‌گرفت. ‌بدیهی ‌است ‌كه ‌ایران ‌به دریافت ‌توانی ‌نزدیك ‌می‌شود ‌كه ‌اصولاً ‌می‌‌تواند ‌برای ‌ساخت ‌سلاح‌‌های ‌هسته‌ای ‌مورد ‌استفاده ‌قرارگیرد. (مدودف،1389). او در بخش دیگر سخنرانیش به رفتار مقامات ایرانی پرداخت واین گونه بیان کرد«البته ‌نباید ‌فراموش ‌كرد ‌كه ‌رفتار ‌طرف ‌ایرانی ‌هم ‌بهترین ‌رفتار ‌ممكن ‌نیست. ‌ما ‌از ‌تهران ‌پیگیرانه ‌دعوت ‌كرده ‌و ‌می‌‌كنیم ‌كه ‌درجه ‌مطلوب ‌رفتار ‌باز ‌و ‌«همكاری‌پذیری» ‌با ‌آژانس ‌بین‌المللی ‌انرژی ‌اتمی ‌را ‌از ‌خود ‌نشان ‌دهد ‌و ‌همه ‌سئوالات ‌باقی ‌مانده ‌را ‌روشن ‌بكند.ولی ‌آن‌هایی ‌كه ‌در ‌جهت ‌جستجوی ‌راه ‌حل ‌قابل ‌قبول ‌تلاش ‌می‌كنند، ‌مسئولیت ‌بسیار ‌جدی ‌بر ‌دوش ‌خود ‌دارند. ‌همه ‌باید ‌فعالانه ‌و ‌با ‌هم ‌رفتار ‌كنند ‌و ‌نباید ‌به ‌اقدامات ‌یكجانبه ‌اكتفا ‌كنند. (مدودف،1389).
برخی ناظران معتقدندکه، مقامات روسیه نه تنها به دلیل ارجحیتی که برای روابط با ایالات متحده قایل اند بلکه در تلاش برای ارائه تصویری از خود به عنوان رهبران یک قدرت جهانی و دارای مسئولیت بین المللی27، ناگزیر از هماهنگی با مواضع کشورهای غربی در قبال بحران اتمی ایران بوده اند. روسیه در سال های اخیر در تلاش برای حفظ موقعیت خود به عنوان یک قدرت جهانی، در مواردی درگیر، اختلاف نظر هایی با ایالات متحده و سایر کشور های غربی بوده است. از این رو، روسیه پس از انتخاب اوباما به عنوان رئیس جمهورآمریکا سعی کرده است با همتايان آمريكايي خود به تعریف وسطح جدیدی از مناسبات با یکدیگر بپردازند وهمچنین روسیه وامریکا تصمیم گرفته اند برای کاهش مشکلات خود نقاط اختلاف واشتراک را از هم تفکیک کنند وبا تکیه برنقاط قابل مذاکره، اختلا ف های خود را حل وفصل نمایند. که یکی از مهم ترین اختلافات روسیه وآمریکاموضوع ایران وازجمله” پرونده هسته ای ايران” می باشد.
در اين مدت روس‌ها تلاش مي‌كردند به نوعي با تعديل مواضع امريكايي‌ها بدون اين كه بخواهند رو‌در‌رو با آن ها قرار گيرند، اختلاف ‌نظر خود را با آمريكا در این خصوص نشان دهند. تا بهره برداری لازم را در مناسبات با تهران داشته باشند.
به هرترتيب ،برخی از ناظران مسائل بین الملل روابط ایران وروسیه درچند ماه اخیر را به “زمستان هسته ای “تشبیه  کرده اند. اما قدر مسلم آن است با وجود موافقت نامه ها وتوافقات روس ها در زمینه هسته ای با ايران منعقد كرده اند ، اما آن ها منافع ملی خود را برهرگزینه ای دیگر ترجیح می دهند به عنوان مثال :مشاور رئیس جمهوری روسیه در واکنش به اظهارات رئیس جمهوری اسلامی ایران و انتقاد وی از موضع دوپهلوی مسکو در خصوص موضوع هسته ای تهران گفت: روسیه صرفاٌ در این مسئله به منافع خود می اندیشد.
سرگئی پریخودکو” در توجیه سیاست دوپهلوی روسیه در قبال موضوع هسته ای ایران و حمایت کشورش از قطعنامه هاي ضد ایرانی در شورای امنیت گفت: موضع روسیه درباره برنامه هسته ای ایران نه در راستای طرفداری از آمریکاست و نه جانبداری از ایران. پریخودکو گفت : روسیه بدون تردید از منافع ملی دراز مدت خود پیروی می کند. موضع ما دقیقا موضع روسیه است و در آن منافع ملت روسیه منعکس می شود به همین خاطر نمی تواند در طرفداری آمریکا و یا جانبداری ایران باشد.

اما در مجموع دلایل کمرنگ شدن حمایت روسیه از ایران در کشمکش هسته ای ایران وغرب این است که، قدرت های بزرگ جهانی بخشی از سیستم بین المللی هستند وقواعد حاکم برسیستم بین المللی بر رفتار آنها تاثیر می گذارد. روس ها در ازای عدم حمایت از ایران ،توانسته اند نصب سیستم دفاع موشکی آمریکا در لهستان وچک ملغی کنند وامتیازات اقتصادی قابل چشم گیر تری از امریکا بگیرند ودر مجموع جایگاه بهتری در نظام بین الملل به دست آورند. علاوه بر این، روسیه و آمریکا با امضای توافق های هسته ای جدید وارد یک دوره همکاری های استراتژیک می شوند و این آغاز یک دوره جدید در روابط بین الملل است .با توجه به جایگاه حدیدی که روسیه در سیستم بین المللی پیدا می کند، به نظر می رسد که هماهنگی اش با قدرت ها
ی محور در نظام بین المللی بیشتر می شود.

دولت روسيه در مورد برنامه هسته اي ايران با تناقض جدي روبه رو است. از يك سو، روسيه به هيچ وجه تمايل ندارد كه تهران به تسليحات هسته اي دست پيدا كندچون هم تهديدي براي براي روسيه مي تواند باشد وهم از اين جهت كه ممكن است موجب اشاعه اين سلاح به ساير كشورهاي خاورميانه از جمله كشورهاي شود كه با مسكو خصومت دارند.
از سوي ديگر ، روسيه به هيچ وجه تمايلي به ناتمام گذاردن ساخت نيروگاه بوشهر ندارد. چون در صورت ناتمام ماندن نيروگاه بوشهر، ايران وامريكا(همانند امريكا وليبي) نهايتاٌ در مورد تكميل آن توسط شركت هاي امريكايي به توافق دست يابند.
احتمال ديگري كه وجود دارد ، احتمال حمله نظامي به تأسيسات هسته اي ايران توسط امريكا ويا اسرائيل است.
هرگونه حمله به نيروگاه بوشهر وساير تأسيسات هسته اي شايد روس هارا از تناقضي كه در آن گرفتار آمده اند، رهايي بخشد. زيرا ضمن آن كه روس ها متهم به كوتاه آمدن در برابر فشارهاي غرب وبدقولي نخواهد شد، نگراني اين كشور در زمينه احتمال هسته اي شدن ايران

زاده،165:1384). دولت ها همواره از چگونگی توزیع عواید ناشی از همکاری نگرانند واز آن می ترسند که دیگران بیشتر از آن ها از همکاری سود ببرد. بنابراین آن چه اهمیت دارد دستاورد های نسبی20 است نه دستاورد های مطلق21 چون اگر به زیان آن ها باشد مانع از همکاری یا تداوم آن خواهد شد .پس آنارشی در میزان همکاری وحوزهای آن محدودیت ایجاد می کند.
مسلماٌ با وجود این که، هدف همه بازیگران در نظام بین الملل ، امنیت هستی شناسی یا بقاء می باشد. این هدف محقق نمی شود مگر این که دولت ها بهره مند از توانایی های گوناگون باشند. بنابراین نوواقع گرایان با مشاهده تغییرات حادث شده در نظام بین الملل مانند رشد روز افزون اهمیت تجارت واقتصاد در نظام بین الملل ومنافع اقتصادی وتکنولوژی سعی نمودند ضمن حفظ مفاهیم اصلی وبنیادین نوواقع گرایی ، با تغییرات حادث شده در نظام بین الملل نرمش وسازش بیشتری نشان دهند .
به اعتقاد نو واقع گرایان، این که واقع گرایی به نهاد توجه ندارند یک باور غلط می باشد. زیرا مسأله اصلی برای نوواقع گراها مطرح است، تاثیر نهاد به شکل مستقل می باشد. بنابراین نو واقع گرایان نهاد برای پیشبرد اهداف و ایجاد همکاری وتعامل میان دولت ها قبول دارند ولی نقش مستقلی برای آن قائل نیستند. چون به باور این نظریه پردازان از آن جا که قدرت های بزرگ عامل وموتور تحولات در عرصه بین الملل محسوب می شوند، نقش آفرینی قدرت ها بدون داشتن ابزارها از جمله نهاد محقق نمی شود .
به عنوان مثال گیلپین که، به عنوان نو واقع گرایان بررسی های اقتصادی را مد نظر قرار داده است با این وجود دولت ها را مهمترین وتعیین کننده ترین بازیگران در زمینه های همکاری وگسترش مبادلات تلقی می کند. او با توجه به این که به نقش ایده ها وعوامل فرهنگی وهمچنین اراده انسانی در متحول کردن عرصه جهانی واقف است. اما اذعان می کند که دولت ها اصلی ترین ومهم ترین بازیگر در صحنه جهانی می باشد. از نظر وی، علی رغم نقش تعیین کننده سیاست وتصمیمات سیاسی ای که در درون ساختار دولت ها، شکل می گیرد. مهم ترین عرصه بروز و ظهور این تصمیمات عرصه اقتصاد بین الملل است. به همین دلیل کانون توجه او چگونگی ادامه حیات نظام لیبرال اقتصاد بین الملل وتعاملات رایج در آن است. اما این نظام را حاصل دولت –ملت ها وقدرت های برتر می داند (سلیمی ،133:1386).
واقع گرایان ساختاری براین اعتقاد هستندکه، درست است دولت ها تنها کنش گران نظام بین الملل نیستند. اما مهمترین محسوب می شوند. وتعامل میان منافع ملی آن هاست که نقش آفرینی سایر بازیگران را تعیین می کند و به مانند فراملی گرایان به شکل گرفتن روابط فراملی میان کنش گران جدید توجه دارند و از این منظر، نقش کنش گران غیر دولتی در این چهارچوب مهم می باشد.طبق این دیدگاه، بازیگران غیر دولتی نمی توانند تأثیر تعیین کننده و مستقیم بر نظام بین الملل داشته باشد. بلکه تأثیرگذاری آن ها غیر مستقیم می باشد. شواهدی دال براین که، این کنش گران بتوانند در جایگزینی دولت- ملت به عنوان کنش گراصلی در سیاست بین الملل بسیار موفق می باشد وجود ندارد. اما رژیم ها باعث ایجاد منافع گوناگون برای دولت ها می شوند و در این راستا، قدرت را یکی از ویژگی ها و مختصات عمده شکل گیری و بقای رژیم ها تلقی می کنند. بنابراین کارکرد مهم کنش گران غیر دولتی به عنوان یک اهرم در دست دولت ها برای گسترش در حوزه های اقتصاد می باشد.
تحولات جدید در روابط بین الملل مبانی جهان شناختی واقع گرایی وروابط بین الملل را دگرگون کرده و نویسندگان نوواقع گرایی سعی می کنند ، ضمن حفظ مفروضه های نوواقع گرایی یعنی تاکید بر ساختار نظام بین الملل، تحولات عظیمی که واقع گرایی سنتی نسبت به آن بی توجه بود را مورد بررسی قرار دهند. و برای نهاد ها و بازیگران غیر دولتی و همچنین همکاری های اقتصادی نقش واهمیت قائل هستند.
از آن جا نقش آفرینی بازیگران در صحنه بین الملل و تعامل با دیگر واحد های سیاسی تابع قدرت ونفوذ آن ها می باشد. یعنی این که هیچ بازیگری قادر به تأمین خواسته های خود در محیط بین الملل نیست، مگر این که از درجه قدرت ونفوذ برخوردار باشد. از این رو یکی از مؤلفه های تشکیل دهنده قدرت ونفوذ دولت ها ظرفیت اقتصادی می باشد. چون ظرفیت اقتصادی از این رو مطرح است که، تنها کشورهای از این امکان برخوردار هستندکه در صحنه جهانی در راه تحقق منافع ملی به موفقیت دست یابند. که قادر به استفاد از ابزار های اقتصادی به عنوان اهرمی برای تنبیه وتشویق دیگر بازیگران باشند. با این اوصاف این گونه می توان نتیجه گیری کرد که، تحقق منافع ملی ودست یابی به قدرت اقتصادی نیز دولت ها را برآن وامی دارد که با یک دیگر همکاری داشته باشند و سود سرشار این همکاری را در راستای افزایش قدرت ونفوذ خود به کار گیرند

جمع بندی
در چهارچوب نظريه واقع گرايي ساختاری، اگرانگیزه روس ها را دربحث همکاری درخصوص پرونده هسته اي را مورد تجزیه وتحلیل قرار دهيم، متوجه خواهيم شدكه، با فروپاشي شوروي وتغيير ساختار نظام بين الملل از دوقطبي به يك قطبي، آرايش قدرت هاي سياسي در جهان تغيير يافت .و روسيه آن جايگاه خود كه به عنوان يك كشور تاثير گذار در مسائل بين الملل از دست داد. بنابراين احساس بيشتري به همكاري وتعامل با ديگر كشور ها مخصوصا كشورهاي كه با آمريكا خصومت داشتند (مثل كوبا، كره شمالي ،ايرا
ن، عراق دوره صدام) را در دستور كار خود قرار داد. از طرفی روس ها بعد از فروپاشي ابرقدرت شوروي به شدت دچار يك” تحقير در سطح بين المللي “شدند. بنابراين با تعامل با دولت هاي مسئله دار تلاش براي احياء جايگاه خود در دوره جديد يكي از مؤلفه هاي اصلي سياست خارجي روسيه در هزاره سوم به شمار مي رود. به عبارت ديگر بعد از 1990جايگاه خود را درهرم قدرت از دست داد و به تبع آن قادر نبود به ايفاي نقش بازيگر درجه اول بپردازد. از اين رونقش آفريني روس ها در پرونده هسته اي هم منافع اقتصادي فوق العاده اي براي روس ها دارد وهم تلاشي است براي احياي نقش روسيه در مناسبات جهاني .
روسیه در برخورد با پرونده هسته ای ایران، بیشتر از آموزهای واقع گرایی بهره می گیرد. به عبارت دیگر تاکید روسیه بر نقش نهاد ها وسازمان ها بیشتر از آن که همانند اتحادیه اروپا، ناشی از رویکرد سیاست خارجی این کشور با شد، ناشی از منافع آن ها می باشد.

مقدمه
در شرايط عدم همكاري شركت هاي غربي ومخالفت امريكا واروپا با ادامه كار نيروگاه هسته اي بوشهر و در پرتو” دگرگوني در سياست خارجي روسيه”، قرارداد اتمام پروژه نيروگاه هسته اي بوشهر ميان دوكشور ایرن وروسیه به امضاءرسيد.مبلغ این قرارداد، 700ميليون دلاري كه در سال 1995/1374بود، که در نتیجه آن شرايط مناسبي را براي فعاليت هاي اقتصادي در روسيه به همراه آورد.
اين اقدام، در روسيه با مخالفت هاي جدي مواجه شد. مخالفين داخلی در روسیه، اين همكاري را با منافع روسيه در مغايرت مي دانستند. وكمك به ايران را در اين زمينه تهديدي براي روسيه از جانب امریکا قلمداد مي كردند. ولي موافقان بر كنترل بودن برنامه هسته اي ايران از سوي آژانس بين المللي انر‍ژي هسته اي تاكيد مي كردند (كولايي،218:1386).
بنابراين همكاري هاي روسيه در اين زمينه نه تنها مزاياي اقتصادي بلكه سياسي –امنيتي نيز در بر داشته كه اوراسياگرايان برآن تمركز داشته اند. بلکه براي روسيه اين همكاري فرصتي بود تا از همكاري باآژانس در زمينه ارتقاي كنترل ايمني در اين فعاليت ها بهره گيرد.از طرفی ، انفجار نيروگاه هسته اي چرنوبيل در 1375/1986وضربه شديد آن به فعاليت هاي هسته اي روسيه (شوروي )، عقب ماندگي هاي را در اين زمينه آشكار ساخته بود. از این رو، همکاری با ایران می توانست این خلاءرا جبران کند.بنابراین، پس از فروپاشی، صنایع روسیه به دلیل شرایط بین المللی با رکود ویران کننده ای روبه روشدند. واغلب بازارهای بالقوه آن ها از حیطه نفوذ این کشور خارج گردیدند. از سوی دیگر، کشورهای که احتمالاٌهمچنان می توانستند بازاری برای صنایع روسیه باشند نیز به دلیل مشکلات اقتصادی یا زیر بنایی قادر به تأمین هزینه های سیاسی واقتصادی انعقاد قراردادهای سنگین هسته ای نبودند.به همین دلیل، انعقاد قراردادساخت نیروگاه هسته ای بوشهر برای روسیه از اهمیت مضاعفی برخوردار بود.از آن جا که یکی از متغیرهای این پژوهش منافع اقتصادی می باشد در این جا به بررسی مطلوبیت اقتصادی ایران برای روسیه می پردازیم

مطلوبیت اقتصادی ایران برای روسیه
از نظر رهبران روسیه، ایران در تأمین اهداف این کشور در مذاکره وچانه زنی با امریکا ظرفیت زیادی داشته که باید از آن بهره برداری می شد. بنابراين در طول ساليان پس از فروپاشي شوروي همواره مسئله ايران، در دستور كار سران امريكا وروسيه قرار داشته است. واين مسئله براي رهبران كرملين به عنوان ابزاري قابل استفاده در سياست خارجي اوراسياگرايي آن ها تبديل شده است. روس ها از طریق مقاومت در برابر تقاضای قطع همکاری هسته ای با ایران از سوی امریکا، تلاش می کنند خود را از گردونه معادلات جهانی حفظ کنند ودر وهله بعد، در شرایط مقتضی امتیازاتی ار امریکا اخذ کنند.
بنابراین ، برای روسیه همکاری با ایران به نمادی از نقش موثرآن در روابط این منطقه تبدیل شده است. ولی بدون شک رهبران روسیه در این مسیر نیز تأمین منافع خود را جستجو می کنند. و با رسیدن شرایط لازم آن را انتخاب خواهند کرد. از طرفی موضع روسیه در قبال برنامه هسته ای ایران از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. به نحوی که علی رغم نگرانی های مسکو در مورد برنامه هسته ای ایران ، به نظرمی رسد کرملین مجبور به انتخاب استراتژیک در جهت تقویت روابط اقتصادی ونظامی- سیاسی با ایران می شود.
در اکتبر 2006یک مقام ارشد وزارت خارجه روسیه چنین استدلال می کند که، ایران تنها کشور در خاورمیانه بزرگ است که در حال افزایش ظرفیت های نظامی، فنی، علمی واقتصادی خود می باشد ایران با داشتن 11درصد منابع نفت جهان همین طور 18درصد منابع گاز جهانی ویک موقعیت ژئواستراتژیک با دسترسی به مسیرهای زمینی ودریای که آسیا واروپا را به هم متصل می کند، در سرزمین های وسیعی که از خاورمیانه به قفقاز وآسیای مرکزی امتداد دارد به رهبری منطقه ویک بازیگر مهم تبدیل خواهد شد در نتیجه” شراکت با ایران یکی از وظایف اساسی سیاست خارجی روسیه می شود” (Orlov and Vinnikov.2006:226-229).
از منظر روس ها ایران همسایه ای پراهمیت ودارای قدرت منطقه ای است که نفوذ فوق العاده ای در اسیای مرکزی، جهان اسلام وخاورمیانه دارد. ودر صورتی همکاری های امریکا –روسیه در قبال فعالیت های هسته ای ایران، تغییر شگرفی در «سیاست ایران»پدید آورد .پیامدهای کوتاه مدت ودراز مدت آن بر منافع ملی روسیه بسیار مملوس خواهد بود. برای مثال با توجه به بحران گازی اخیر میان روسیه واکراین وتنش ه
ای روسیه –ارمنستان در زمینه صادرات گاز، منابع گاز ایران می تواند به عنوان جایگزین گاز روسیه مورد استفاده اوکراین وارمنستان وحتی کشورهای اروپایی قرار گیرد (Sazhin,2005:24-26).
از سوی دیگر موضوع رقابت چین مطرح است و این احتمال وجود دارد که درصورت عقب نشینی روسیه (به عنوان بزرگ ترین شریک هسته ای ایران )،چین جایگزین روسیه شود. این کشور آسیایی هم اکنون بزرگ ترین شریک ایران در زمینه انرژی است. وقراردادهای هنگفتی در زمینه خرید گاز ونفت از ایران به امضاءرسانده است. به لحاظ ژئوپلیتیک با توجه به حمایت روسیه از نقش ایران به عنوان نیروی تعدیل کننده نفوذ امریکا در منطقه، روی برگرداندن از تهران به نفع مسکو نخواهد بود، زیرا روسیه همچنان از تهدید منافع ملی خود از طریق توسعه نظامی آمریکا در منطقه نگران است . استقرار نظامیان امریکایی در منطقه خزر نه تنها زمینه را برای نفوذ هر چه بیشتر آن ها در منابع انرژی این منطقه فراهم می کند، بلکه از اهمیت نقش

وهمفکرانش در کتاب سلاح های مطلق: قدرت اتمی و نظم جهانی که یک سال نیم پس از انفجار اولین بمب اتمی منتشر شد، این دیدگاه را بسط وگسترش دادند که، قدرت بی نظیر و فوق العاده سلاح های اتمی این امکان را به آن ها می دهد که ابزار مؤثرتری برای بازدارندگی باشند. به گفته آن ها در آن زمان نقش برابری در قدرت بازدارندگی (میان امریکا وشوروی)مهم تر از معاهدات کنترل تسلیحاتی در جلوگیری از وقوع جنگ بود(Booth and Brodie.1991:21).برودی معتقد است: چون درجنگ هسته ای چشم اندازی برای پیروزی کامل هیچ یک از طرفین وجود ندارد، لذا بمب اتمی بیشتر از آن که بی ثبات کننده است. و احتمال جنگ بخصوص جنگ هسته ای را کاهش می دهد(
Booth and Brodie.1991:22).
با این وجود که واقع گرایان دیدگاه مثبتی در مورد سلاح های هسته ای دارند. اما رویکرد قدرت های بزرگ خصوصاٌ امریکا مغایر با این بحث گسترش و اشاعه می باشد. واین مسئله در بحران عراق وهمچنین تحریم های سنگین امریکاومتحدانش در قالب شورای امنیت، علیه ایران نمود بیشتری دارد.
بنابراین، ازمنظر واقع گرایان، برخورد قدرت های بزرگ با موضوع هسته ای ایران به دو بخش به شرح زیر تقسیم می شود:
1-چرا ایران به دنبال داشتن توانایی غنی سازی است؟
2-.چرا ایران باید از غنی سازی دست بردارد؟
در پاسخ به موضوع اول، دیدگاه غالب بین مقامات وتا حدی کانون های تفکر امریکایی این است که، چون جمهوری اسلامی از نظر امنیتی در معرض تهدیدات مختلف منطقه ای وبین المللی قرار دارد، لذا برای کاستن از این تهدیدات وتضمین بقای خودبه سلاح هسته ای نیاز دارد. این عده به تهدیدات امریکا علیه ایران، شرایط بی ثباتی خاورمیانه، تهدیدات اسرائیل ووضعیت مبهم عراق اشاره می کنند. به عنوان نمونه کتابی که جودیت یافه15 وچالز لوتس16 در سال 2005 با عنوان ارزیابی مجدد از پیامدهای یک ایران هسته ای برای دانشگاه دفاع ملی امریکا نوشتند، حاوی چنین رویکردی است. این کتاب که محصول گفت گوی نویسندگان با حدود 100 نفراز کارشناسان مسائل ایران و خلع سلاح است، نتیجه می گیرد: جمهوری اسلامی ایران تصمیمی قطعی برای داشتن سلاح هسته ای اتخاذ کرده است. لذا بخش عمده ای از کتاب مزبور به ارائه رهنمودهایی برای مقابله با پیامدهای هسته ای شدن ایران اختصاص یافته است. نکته جالب توجه این است که، دلایل نویسندگان کتاب در اثبات این که چرا ایران باید به دنبال سلاح هسته ای باشد منطبق با گزار های واقع گرایی می باشد. به نظر آن ها مهم ترین دلایل تلاش ایران برای هسته ای شدن عبارتنداز:
1-رویکرد خصمانه امریکا نسبت به نظام جمهوری اسلامی ایران;
2-تهدید بقای جمهوری اسلامی ایران;
3-احساس انزوای بین المللی ایران;
4-موقعیت برترژئوپلیتیکی ایران درمنطقه;
5-تهدیدات عراق علیه ایران;
6-حمایت گسترده از هسته ای شدن درداخل کشورYaphe and Lutes,2005)).
از شش عامل فوق پنج عامل خارجی است که، تفوق دیدگاه واقع گرایی را نشان می دهد. تا پیش از انتشار گزارش ارزیابی ملی اطلاعاتی امریکا در آذر 1386بسیاری از مقامات دولت بوش تصمیم ایران را برای دستیابی به سلاح هسته ای امری قطعی ومفروض گرفته بودند. این نتیجه گیری تا حدی زیادی ناشی از غلبه ذهنیت واقع گرایی در برخورد با موضوع هسته ای ایران از سوی امریکا وتعدادی از کشورهای اروپایی بود . چون هنگامی از این زاویه به موضوع نگریسته می شود، تلاش ایران برای دست یابی به سلاح هسته ای به راحتی پذیرفته می شود.
چنین ذهنیتی از سوی سوکولوسکی17 وکلاوسون18 در کتاب آمادگی برای مواجهه با یک ایران هسته ای نیز دیده می شود. در این کتاب که در دوازه فصل تنظیم شده وکارشناسان برجسته خلع سلاح نظیر مایکل ایزنشتات، پرکوویچ، توماس دانلی، ریچاردراسل در تألیف آن مشارکت داشته اند، ادعا شده امریکا نمی تواند در دراز مدت مانع هسته ای شدن ایران شود. و لذا باید تلاش کرد با انجام اقداماتی از تبدیل شدن ایران هسته ای به تهدیدی برای منافع ملی آمریکا جلوگیری کند. از نظر آن ها حتی جلوگیری از دست یابی ایران به استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای نیز ضروری است، زیرا در غیر این صورت ایران می تواند هر زمان اراده کندبه سلاح هسته ای دست پیدا کند((Sokolsky and Glawsong,2005:3.
دراین کتاب دو تهدید عمده ناشی از هسته ای شدن ایران عبارتنداز:
1-اشاعه هرچه بیشتر سلاح های هسته ای در منطقه;
2-تهدید منافع امریکا منطقه;
آن ها پیامدهای منطقه ای شدن ایران را چنین برمی شمارند :
1-انفجار بمب هسته ای توسط اسرائیل و پایان سیاست ابهام هسته ای اسرائیل;
2-تلاش عربستان برای خرید سلاح هسته ای یا واردکردن آن از پاکستان و چین;
3-تلاش مصر برای ساخت نیروگاه هسته ای;
4-تلاش الجزایر برای پیشرفته تر کردن رآکتورهای تحقیقاتی خود;
5-تلاش عراق برای استفاده از دانشمندان هسته ای خود;
6-تلاش سوریه برای غنی سازی اورانیوم;
7-تلاش ترکیه برای بازنگری وضعیت غیر هسته ای خود((Sokolsky and Glawsong,2005:5-6)
نتیجه چنین رویکردی این است که، قدرت های بزرگ غربی برای همراه کردن کشورهای همسایه با اهداف خود، تلاش می کنند این تفکر را رواج دهند که هدف ایران از هسته ای شدن تسلط بر کشورهای همسایه و دخالت در امور داخلی آن ها می باشد. اظهارات جورج بوش در سفر به خاورمیانه در زمستان 1386و تروریست نامیدن ایران گویای چنین رویکردی می باشد.لازم به یادآوری استکه، مقامات امریکا در اظهارات متعدد خود، ایران را متهم به تلاش برای دخالت در ا
مور داخلی کشورهای منطقه و بی ثبات کردن آن ها نمودند. فراتر از این ها، آن ها ایران را تهدیدی برای همه ملت ها درهمه جای دنیا مي دانند.
دومین نکته این که، در میان قدرت های بزرگ این است که، امریکا بیش از آن ها، نسبت به پیامدهای هسته ای ایران حساسیت دارد. هسته ای شدن ایران را به معنای پایان برتری هسته ای ونظامی اسرائیل در منطقه تلقی می کند. در حالی که چنین حساسیتی دربین سایر قدرت ها کمتر است.
سومین نکته این است که، قدرت های غربی تلاش می کنند این تفکر را جابیندازند که ایران برای کسب پرستیژ(عامل هفتم هسته ای شدن از دیدگاه والتز)به دنبال هسته ای شدن است.
واز نگاه ديگر در اين چهارچوب، می توانیم دغدغه های امنیتی جمهوری اسلامی ایران درمحیطی بحران زا همچون خاورمیانه بفهميم به این نحو، دولت جمهوری اسلامی ایران بر این باور است که به سبب قرار گرفتن ایران در یک محیط منطقه ای بسیار ناامن (با توجه به وضعیت بی ثبات عراق وافغانستان، مناسبلت خصمانه با تنها ابرقدرت یعنی آمریکا وهمچنین متحد اصلی منطقه ای آن یعنی اسرائیل ودشمنی آن ها با اصل انقلاب و نظام اسلامی ) به ناچار دست یابی به سلاحی که بتواند قدرت بازدارندگی ایران را افزایش داده واز حمله دشمنان به کشور ، به ویژه آمریکا واسرائیل جلوگیری نماید ضروری است(جاج یوسفی،65:1386). به عبارت دیگر، تلاش ایران برای کسب سلاح هسته ای هرچند به طور عمده، به هدف استفاده صلح آمیز از آن است، اما می تواند در راستای بازدارندگی دشمنانش تلقی گردد.

3-1تحلیل همکاری های بین الملل از منظرواقع گرایی ساختاری
اساساٌ یکی از انتقاد های که، به واقع گرایی کلاسیک می شد. عدم توجه به تغییر وتحولات شگرفی که در حوزه اقتصاد و همکاری های بین الملل رخ می داد، بود. و این یکی از عامل مهمی بود که باعث ظهوواقع گرایی ساختاري شد. واقع گرایی ساختاری سعی نموده است که این تحولات را در تبیین مسائل وسیاست های بین الملل لحاظ کنند. از این رو، واقع گرایي ساختاری، برخلاف واقع گرایان کلاسیک نه تنها تمایل چندانی به زور نشان نمی دهند، بلکه “همکاری”هم توجه دارند. به عبارت دیگر، اين رويكرد نسبت به همکاری‌های بین واحدهای سیاسی، خوش‌بین‌تر از واقع گرایان هستند، به این معنا که، واقع گرایان ساختاری، علاوه بر توجه به تعارض‌ها و ستیزش‌ها، به همکاری‌های بین واحدهای سیاسی در نظام بین‌الملل نسبت به واقع گرایان کلاسیک عنایت بیشتری دارند. از نظر واقع گرایان ساختاری، همکاری گریز ناپذیر می باشد. چرا که، بازیگران از طریق همکاری از فرصت وسیعی برخوردار می گردندکه، با وجود محدودیت منابع یا دسترسی به منابع دیگر بازیگران، رسیدن به اهداف خود را تسهیل کنند. و همکاری های اقتصادي یکی از عواملی است که دسترسی به منافع ملی را تسهیل می کند. چون قدرت اقتصادی از این روی مطرح است که، بازیگران را قادر به استفاده از ابزار اقتصادی به عنوان اهرمی برای تنبیه وتشویق دیگر بازیگران است. در واقع قدرت اقتصادی هزینه های بین المللی دست یابی به منافع ملی را به شدت کاهش می دهد، چرا که این امکان را نصیب کشورها می سازد که، با برطرف کردن نیازمندی های دیگر بازیگران، همکاری ودر شکلی حداقل مخالفت آنان را با توجه به نیازهای خود شکل دهد (دهشیار،80:1386).
Top of Form

طبق نظریه واقع گرایی ساختاری، انگیزه اصلی همکاری بین دولت ها این نیست که، به افزایش کارایی متقابل برای رسیدن به رفاه بیشتری دست یابند. در واقع دولت ها می کوشند تا با در نظر گرفتن امتیاز هر چه بیشتر از سایر بازیگران، به جایگاه بالاتری در نردبان قدرت دست یابند . از این رو نوواقع گرایان معتقدندکه، آن چه همکاری را در درجه اول دشوار می سازد دقیقاٌ مسئله توزیع است . این نگرانی در باره منافع وعواید نسبی، معلول این است که عواید اقتصادی در نهایت می تواند به توا نا یی های نظامی تبدیل شود «دولت ها بر اثر علاقه ای که به بقاء واستقلال دارند به شدت در مورد کاهش توانایی های نسبی خود حساسیت دارند »(Grieco,1998:22-39).
از این رو، واقع گرایان ساختاری ضمن صحه گذاشتن برعظمت وشگرفی تحولات تکنولوژی وهمکاری های اقتصادی سعی دارندکه، این دگرگونی ها را تغیرات درون سیستمی بدانند نه تغییر سیستمی. چون از آن جا، نظام خود یاری ضامن اعتبار نظریه نوواقع گرایی است و ماهیت بین الملل آنارشی می باشد، بنابراین تغییرات سیستمی رخ نمی دهد. (چگینی زاده ،131:1386).در چهارچوب واقع گرایی ساختاری، تلاش و هدف دولت ها در عرصه بین المللی تقویت توانمندی های اقتصادی و نظامی می باشد. چون این توانمندی هاست که موقعیت دولت ها را در نظام بین الملل تثبیت می کند وبازیگران تنها ودر صورتی می توانند برروی نتایج بین المللی تاثیر گذار باشند که دارای درجه ای از قدرت ونفوذ باشند.
به بیان دیگر هدف بنیادین بازیگران در عرصه مناسبات بین المللی امنیت هستی شناسی یا بقاء19می باشد واین در سایه توانمندی های سیاسی واقتصادی می باشد. که در صورت بهره مند بودن از این توانمندی ها موتور تحول در عرصه مناسبات بین الملل باشند.از نقطه نظر واقع گرایی ساختاری، نقش آفرینی بازیگران بین المللی به مقدار زیادی تابع قابلیت ها وتوانایی های گوناگون از جمله حجم نیروی نظامی آن ها می باشد. به سخن دیگر نیروی نظامی، مهمترین ابزار برای دست یابی به اهداف مطلوب دولت ها در صحنه بین الملل می باشد. و این حجم وتعداد نیروی نظامی خود مع
لول عوامل اقتصادی ومنفعت مالی است. چون علاوه براین، که استفاده از ظرفیت های اقتصادی نه تنها، باعث بالا رفتن ضریب امنیتی کشورها می شود، بلکه استفاده از ظرفیت های اقتصادی و نظامی این امکان را برای کشورها فراهم می کند که، از آن به عنوان اهرمی برای تنبیه وتشویق دیگران بازیگران استفاده نمایند. استفاده از این ظرفیت ها وتوانمندی بالای کشورها، این فرصت را نصیب دولت ها می کند که برای تحقق منافع ملی خود موانع ومشکلات را با حربه تنبیه وتشویق از پیش روی خود بردارند (دهشیار ،137:1386). بنابراین در متن این گفتمان این موضوع، چرا دولت ها با یکدیگر همکاری می کنند،اساساٌمسئله دشوار وپیچیده نیست.
با این وجوددولت ها، ممکن است در نظام آنارشیک بین المللی از همگرایی وهمکاری اقتصادی سود ببرند، امادر نهایت عواید اقتصادی تحت شعاع منافع سیاسی قرار می گیرد (مشیر

ن قوی، حوزه های نفوذ ونقش دولت در نهاد های بین المللی)تعریف شود.
از نگاه واقع گرایی ساختاری، آن چه که سیاست رقابتی پیگیری “منافع ملی در چهارچوب قدرت”را ایجاد می کند، خود از ساختار هرج ومرج گونه نظام بین الملل بر می خیزد. و از این رو، منظور از متغیر ساختار نه به عنوان رقیبی برای آن، بلکه ژرف تر از آن برای تکمیل آن است.
در مورد سیاست خارجی روسیه ، می توان اشاره کرد که الزامات ساختار آنارشیک نظام بین المللی، عرصه رقابتی ایجاد کرده که مقامات کرملین را ناگزیر به تحول سیاست خارجی در راستای بقای روسیه، حفظ منافع ملی روسیه در حوزه های نفوذ (خارج نزدیک،بالکان وخاورمیانه )، ومقابله با یکجانبه گرایی امریکا(با طرح شعار اتحاد استراتژیک با چین وهند و نزدیک شدن به دولت های مستقل ومخالف سیاست های امریکا)نموده است.
واقع گرایی ساختاری، تعريفي فرد گرايانه از ساختار نظام بين الملل ارائه مي دهد كه ويژگي ها وخصوصيات كشورها يا به عبارت ديگر، توزيع توانايي ها وقابليت آن ها را تقليل مي دهد. اين تلقي وتصور از ساختار موجب مي گردد تا واقع گرایی ساختاری، نقش وكاركرد ساختار را به صورت محدود كننده انتخاب ها وگزينه هاي كارگزاران يا كشورهاي از پيش موجود ، قلمداد مي كنند. يعني ساختار تنها براي ايفاي كارگزاري كشورها محدوديت ساز مي باشد. و نقشي در تدوين و تكوين آن ها ايفا نمي كند. براين اساس واقع گرایی ساختاری، يك رويكرد نظامند كشور يا كارگزار محسوب مي شود (لينگليتر،23:1386).
با اين وجود، واقع گرايي ساختاري كنت والتز يك رويكرد نظام مند از نوع تصوير سوم است كه طبق اين ديدگاه علت و منبع رفتار كشورها و نتايج بين المللي نظام بين الملل مي داند. در واقع همساني و الگوهاي رفتاري در سطح واحدها و سياست بين الملل را به بهترين نحو مي توان از طريق فهم وشناخت ماهيت ساختار و ويژگي هاي بين الملل توضيح داد. به عبارت ديگر الگوها و قواعد رفتاري حاكم برسطوح ملي و بين المللي را با شناخت وكشف ماهيت آنارشيك نظام بين المللي مي توان توضيح داد.(لينگليتر ،25:1386).
از دیدگاه واقع گرایان ساختاری، توزیع قدرت در سطح نظام بین الملل نه تنها تعیین کننده نتایج بین المللی است. بلکه توزیع قدرت عامل تمایز میان واحد های سیاسی می باشد (waltz,1979:5-12). در این جا منظور از قدرت، قابلیت های است که صاحبان قدرت می توانند از آن ها برای تأثیر گذاری بر رفتارها وایستارها تمایلات عمل بازیگران استفاده کنند (Baldwin,1993). از این دیدگاه، قدرت در روابط بین الملل به صورت حاصل جمع جبری صفر می باشد. یعنی قدرت بیشتر برای یک کشور به معنی قدرت کمتر برای کشور دیگر می باشد. فراتر از این، واقع گرایان فرض می کنند هر سیستم بین المللی دارای یک ساختار قدرت واحد است به دنبال این فرض واقع گرایان، خاطر نشان می کنند که قدرت وقابلیت های آن ، قابل تعویض می باشد. بنابراین از قدرت وقابلیت های آن می توان به نحو مؤثری برای دست یابی به موضوعات مختلف استفاده کرد. نقش قدرت در سیاست مانند نقش پول در اقتصاد می باشدkeohane,1989):) .
نقش آفرینی بازیگران در عرصه مناسبات بین الملل تابع قدرت ونفوذ آن ها می باشد. یعنی این که هیچ بازیگری قادر به تأمین خواسته های خود در محیط بین الملل نیست ،مگر این که از درجه قدرت ونفوذ برخوردار باشد. رفتار کنش گران در نظام بین الملل به توزیع قدرت موجود بستگی دارد. اما ساختار نظام بین الملل در رفتار دولت ها محدودیت به وجود می آورد. یعنی ساختار از طریق فرایند های غیر مستقیم که دو وجهی می باشد یعنی، از طریق جامعه پذیری12 کنش گران و رقابت13 میان آن ها عمل می کند. منظور از جامعه پذیری این است که، دولت ها به تدریج با توجه به پاداش ها و مجازات های که در برابر رفتارهای خود دریافت می کنند رفتار مناسب را درمی یابند. وهمین باعث شباهت در رفتارهای آن ها می شود. رقابت نیز چنین تأثیری دارد به این نحو، دولت ها خود را ناگزیر می بینند که، برای این که قدرت رقابت با سایرین را داشته باشند خود را حفظ کنند، رفتارهای مناسبی اتخاذ کنند که نتیجه این امر شباهت رفتاری خواهد بود (Waltz,1979:76).
ازاین منظر، آن چه که طی دهه اخیر در روسیه اتفاق افتاده، حرکت از آرمان گرایی اولیه نسبت به روابط بین الملل به طور کلی و روابط باغرب به طور خاص به سمت واقع گرایی تلقی شده است. در واقع به تعبیر والتز ، ساختار بین المللی به تدریج روسیه را جامعه پذیر ساخت. در این مفهوم جامعه پذیری واجتماعی شدن یعنی انطباق با وضعیت واقعی نظام بین المللی و تحمیل واقعیت های بین المللی بر دولت ها می باشد. روس ها پذیرفته اند که نقش واقعی خود را که از روابط قابلیت های اقتصادی وفنی با دیگر دولت ها ناشی می شود، بازی می کنند((lynch,2002.
2-1تحلیل واقع گرایی ساختاری درمورد سلاح های هسته ای
همان گونه كه بيان شد، واقع گرایی ساختاری در تحليل مسائل بين المللي واز جمله موضوع هسته اي، اولویت را به ساختار مي دهد. اين نظريه ادعا مي كند كه ماهيت آنارشيك نظام بين المللی یک عامل ثابت در تشویق دولت ها به سلاح وتوانایی های هسته ای می باشد. چون ماهیت نظام بین المللی از نظر ساختاری ثابت است، لذا انگیزه دولت ها برای هسته ای شدن هم تا حد زیادی ثابت می باشد. هرچند متغیر توزیع قدرت درنظام بین الملل (دویا چند قطبی بودن نظام بین الملل ) می تواند انگیزه فوق را تشدید یا تضعیف کند. والتز در کتاب مشترک خود با ساگان با عنوان
بحثی در باب گسترش سلاح های هسته ای برای تبیین رفتار هسته ای دولت ها، نظریه نو واقع گرایی را با نظریه بازدارندگی ترکیب می کند waltz and sagan.1995:50)).
تا زمان انتشار این کتاب، کنت والتز برجسته ترین نظریه پرداز واقع گرایی ساختاری، در مورد تأثیر قطب در نظام بین الملل بر اشاعه بحث نکرده بود. به این دلیل که روند اشاعه یا گسترش در دوران دوقطبی جنگ سرد اتفاق افتاده بود. تنها ادعای وی آن بود که نظام بین الملل هسته ای دوقطبی با ثبات تر از نظام بین الملل چند قطبی متعارف است.
به نظر والتز، گذر از نظام دوقطبی می تواند سرعت اشاعه را افزایش دهد. چون فروپاشی شوروی برخی اختلاف ها را تضعیف و امکان ایجاد چتر هسته ای را کاهش داده و این امر انگيزه برخی دولت ها را برای هسته ای شدن افزایش می دهد. مثال مورد، شمال شرق آسیا در دوران جنگ سرد که از بین رفتن چتر هسته ای آمریکا در آن منطقه می توانست منجر به ظهور زنجیره ای از فعالیت های هسته ای جهت داشتن سلاح هسته ای شود(waltz and sagan.1995:55 ). وفعالیت های هسته ای کره شمالی تا حدی در این چهارچوب قابل درک است.
واقع گرایان ساختاری، در مورد پیامدهای مثبت سلا ح های هسته ای بر ثبات بین المللی با واقع گرایان کلاسیک، اتفاق نظر دارند. و دست یابی دولت ها را به سلاح های هسته ای را عاملی در راستای افزایش ثبات در نظام بین المللی می داند. دلیل این امر کابرد سلا ح های هسته ای در ایجاد بازدارندگی است. چون در جنگ هسته ای چشم اندازی برای پیروزی کامل هیچ یک از طرفین وجود ندارد، لذا بمب اتمی بیشتر از آن که، بی ثبات کننده باشد با ثبات کننده است. و احتمال جنگ به خصوص جنگ هسته ای را کاهش می دهد.
ازطرفی، فرض اصلی نظریه بازدارندگی، اصل عقلانیت در رفتار دولت هاست. یعنی رفتار دولت ها در نظام بین الملل عقلایی ومبتنی بر محاسبه سود وزیان فرض می شود. وچون زیان ناشی از به کارگیری سلاح های هسته ای بیش از سود آن هاست، لذا دولت ها تمایلی برای استفاده عملی از این سلاح ها ندارند. هرچند واقع گرایی کلاسیک ریشه ناامنی را، دررفتار دولت ها، و واقع گرایی ساختاری در ساختار نظام بین الملل جستجو می کنند.اما با این حال در هر دو رویکرد، انگیزه بقاء و امنیت اصلی ترین انگیزه دولت ها برای دست یابی به توانایی هسته ای تعریف می شود. یعنی دلیل اصلی هسته ای شدن کشورها همچنان خارجی است.
نکته کلیدی دیگر در بحث واقع گرایی ساختاری این است که، صرف داشتن سلا ح های هسته ای یک کشور، آن را به یک قدرت بزرگ تبدیل نمی کند. و از این رو نباید بیش از حد نگران دست یابی برخی کشورها ی کوچک به سلاح های هسته ای بود. و این به معنای نفی افزایش قابلیت بازدارندگی یک دولت در مقابل دولت های دیگر در صورت داشتن سلاح هسته ای نیست. نکته اصلی آن است که دست یابی دولت ضعیف(مثل پاکستان ) به قدرت هسته ای الزاماٌ و به صورت خودکار آن را وارد طیف قدرت های بزرگ نمی کند، زیرا برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ عناصرمتعددی از قدرت لازم است. که سلا ح هسته ای یکی از آن ها والبته یکی از مهمترین آن ها می باشد. اما با این حال، جان وینر14، یکی از نخستین استراتژیست های هسته ای معتقد است که، «فتح کشورهای کوچک دارای سلاح هسته ای بدون هزینه نیست. واگر دولت های کوچک نظام بین الملل به اندازه کافی بمب تولید کنند. دیگر در سیاست قدرت (نظام بین الملل )پیاده نظام وصفر نخواهد بودViner,1946)).
والتز در مقاله صلح، ثبات وسلا ح های هسته ای، در تلاش برای تبیین روی آوردن دولت ها به سلاح هسته ای به هفت مورد اشاره می کند. وی معتعقد است که به دلیل پیچیدگی موضوع اشاعه نمی توان این موضوع را صرفا با یک نظریه تبیین کرد .دلایل هفت گانه عبارتند از:
1-تقلید قدرت های بزرگ از یکدیگر، وقتی یک قدرت بزرگ، سلاح هسته ای می سازد، قدرت های بزرگ دیگر تلاش می کنند از این قافله عقب نمانند;
2-ترس از مورد حمله قرار گرفتن از سوی یک قدرت بزرگ و ناتوانی متحد هسته ای یک دولت در حمایت از وی مثل ترس قدرت های اروپایی از ناکافی بودن چتر هسته ای آمریکا بر فراز اروپا در دوران جنگ سرد در صورت حمله هسته ای شوروی;
3-یک دولت بدون متحد هسته ای در صورتی که دشمنان هسته ای داشته باشد، انگیزه زیادی برای کسب سلاح هسته ای دارد ; مثال بارز این مورد، هسته ای شدن پاکستان در پی هسته ای شدن هند می باشد;
4-زندگی یک دولت در یک محیط خصمانه با دشمنانی که سلاح هسته ای متعارف دارند.در این مورد می توان به هسته ای شدن اسرائیل وموقعیت آن در میان اعراب اشاره کرد;
5- برای تعدادی از دولت ها، سلاح هسته ای جایگزینی امن تر و ارزان تر از تسلیحات متعارف یا شرکت در مسابقه تسلیحاتی هزینه بر و ویران گر از نظر اقتصادی است. سلاح های هسته ای با هزینه کمتر استقلال وامنیت را به همراه می آورند;
6-ممکن است برخی از کشورها، سلا ح هسته ای را به دلایل تهاجمی طلب کنند که به خاطر ماهیت ویژه این سلا ح ها احتمال این امر اندک است;
7-یک دولت با ساختن سلاح های هسته ای، به تقویت جایگاه خود در نظام بین الملل امیدوار می شود. به عبارت دیگر در این جا مسئله پرستیژ وغرور ملی مطرح می شود (والتز ،154:1386).
نگاهی به دلایل هفت گانه والتز نشان می دهد، كه تمرکز اصلی او همچنان بر عوامل خارجی بین المللی است. افزودن موضوع پرستیز نیز برگرفته از مباحث جدید در مورد اهمیت قدرت نرم و ازجمله پرستیژدر نظام بین الملل است. بنابراین واقع گرایی ساختاری، بر متغیر احساس نامنی در روی آو
ردن دولت ها به سلاح هسته ای تاکید می کند. از منظر واقع گرایان ساختاری سلاح هسته ای قدرت نسبی دولت ها را در نظام بین الملل به یک باره افزایش می دهد و تغییر معادلات قدرت به تغییر معادلات میان قدرت های بزرگ با یکدیگر وقدرت های کوچک تر می انجامد. در نتیجه تداوم چنین امری می تواند توزیع قدرت را در نظام بین الملل نیز متحول کند.
به دلایل آثار وپیامدهای تخریب گسترده سلاح های هسته ای، بسیاری از استراتژیک ها بخصوص استراتژیک های واقع گرا، این سلاح ها را ابزاری موثر برای بازدارندگی ونه استفاده کردن می دانند. به تعبیر دیگر، تنها کاربرد سلاح های هسته ای در نظام بین الملل به کار نگرفتن ن ها در عمل آآآآآآآاننهسهعسعیععسخ0999887آن ها در عمل و استفاده از آن ها برای جلوگیری از حمله دشمن می باشد. برودی

پژوهش، روش تبیینی است و مهمترین هدف نظریات تبیینی هم توضیح وتبیین مسائل وواقعیت هاست. در تبیین حاضر ما دنبال ضمن توضیح دادن رفتار و تعامل روس ها درپروژه هسته ای وهمچنین به دنبال عواقب ونتایج این رابطه ودر صدد ارائه راهکار علمی وتبیین آن می باشیم. لذا روش تجزیه وتحلیل اطلاعات را بر مبنای نوع علی پیگیری می کنیم ودر این راستا تحقیقات پیشین انجام شده وداده های مرتبط با موضوع بررسی خواهیم نمود.
روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش تبييني است. كه بر اساس آن به دنبال ايجاد ارتباط بين متغيير مستقل ومتغيير وابسته مي باشد.از اين رو، در اين پ‍‍ژوهش سعي مي شود تا براين اساس بين منافع اقتصادي روسيه،و جايگاه روسيه در نظام بين الملل به عنوان متغير مستقل با پرونده هسته اي به عنوان متغير وابسته ارتباط برقرار شود.

سازماندهی تحقیق
تحقیق حاضر درپنج فصل ویک نتیجه گیری تنظیم شده است، ارائه می شود. فصل اول: به طرح کلیات موضوع در چهارچوب علمی مبادرت کرده وبا ارائه سؤال وفرضیه به مفاهیم، تعاریف، وپیشینه پژوهش می پردازد. فصل دوم: چهارچوب نظری برای تحلیل ماهیت این تعامل در نظر گرفته شده است. فصل سوم: رويكرد روسيه در خصوص برنامه هسته اي مي پردازيم ومطلوبيت ايران را براي روسيه وسودي كه از اين رابطه بدست مي آورد مورد بررسي قرار مي دهيم. در فصل چهارم: جایگاه روسیه در نظام بین الملل ونگاه روسيه به قدرت وجايگاه پرداخته مي شود. در فصل پنجم: پرونده هسته اي را مورد بحث وبررسي قرار مي دهيم و نهایتاّ این که در فصل آخر: به نتیجه گیری این مبحث وملاحظات وپیشنهادات اختصاص داده می شود.

مقدمه
نظریه های روابط بین الملل همواره سعی در یافتن علل و شرایطی دارند که کشورها را، گاه به ستیز وگاه نیز به همکاری با یکدیگر رهنمود می سازند. اصولاٌ نظریه ها برای پاسخ گفتن به پرسش های از این دست پیشنهاد می شوندکه: چرا دولت ها با یکدیگر در هماهنگی به سر نمی برند؟ چرا برخی دولت ها به جنگ با یکدیگر مبادرت می ورزند؟ و چرا درنظام بین الملل این همه درگیری وجود دارد؟ (چونوف،132:1388). بنابراین در چهارچوب اين نظریه هاست که می توان فهمی نسبتاٌ علمی از پدیده های سیاسی به دست آورد و ابعاد گوناگون واقعیت را شناخت و بر اساس آن بتوان تا حدودی چشم انداز آینده آن پدیده را تخمین زد.
از طرفی دیگر نظریه ها به این خاطر مهم هستند که، به تحلیل گر کمک می کنند تا جای که امکان دارد ایستارهای ذهنی ومعنویات درونی را در پژوهش کمتر دخالت دهند. در واقع نظریه ها ابزاری برای ساده سازی است که به تحلیل گر کمک می کند تا تصمیم بگیرد از میان میلیون ها واقعیت به دنبال کدام یک از آن ها باشند، تا آن ها را، بر اساس اهمیت شان آن ها را دست چین کند (بابلیس اسمیت ،1383:86). در فرایند بررسی نظریه های روابط بین الملل به تعاریف متنوع تری نیز، برخورد می کنیم. به عنوان مثال والتز به عنوان یکی از بنیان گذاران نظریه واقع گرایی ساختاری، اعتقاد دارد که: نظریه ها قوانینی را که مشخص کننده ارتباطات احتمالی میان پدیده هاست را توضیح می دهد. طبق این دیدگاه، نظریه ساختمان ذهنی است که طی آن ما واقعیت را انتخاب ودست چین وسپس به تفسیر آن مبادرت می ورزیم (قوام،130:1384). بنابراین مهم ترین کارکرد نظریه های روابط بین الملل تبیین وتوضیح رویدادهای جهانی وپیش بینی آینده آن می باشد. نظریه های مختلف همواره در حال منطبق کردن خود با شرایط، حذف یا افزودن فرض های کمکی جدید برای تبیین حوادث جهان می باشد. در این میان گاه رویدادی بر اساس چندین نظریه قابل تبیین باشد. از همین روست که، عدم استفاده از نظریه ها باعث می شود که رفتارها به صورت پراکنده مطرح شود و اطلاعات اندکی در مورد واقعیت در اختیار ما گذاشته شود. براین اساس در این نوشتار قصد داریم که عوامل مؤثر در رویکرد روسیه در خصوص موضوع هسته ای، با توجه به سؤال وفرضیه در این تحقیق در چهارچوب تئوری واقع گرایی ساختاری بپردازیم. واز آن جا که واقع گرایی ساختاری بر منافع محوری بازیگران، تأکید دارد. از این رو، در این تحقیق به این مسئله پی می بریم که، منافع روسیه وسود سرشاری که از این همکاری بدست می آورد، و همچنین تلاش برای احیاء وبازسازی موقعیت از دست رفته باعث گرايش روسيه،به ایران شده و از طرفی دیگرعلت استفاد از این نظریه، به دلیل قابلیت برتر این نظریه نسبت به سایر نظریه ها در تبیین بهتر این عوامل مؤثر می باشد.
از این رو در این فصل به بررسی تئوری واقع گرایی ساختاری وهمچنین تحلیل واقع گرای ساختاری در مورد سلاح های هسته ای وهمکاری های بین المللی را مورد بحث و بررسی قرار می دهیم.

واقع گرایی ساختاری
سیاستگذاری وپی گیری اهداف از سوی کشور ها در عرصه خارجی همواره متأثر از فرصت ها ومحدویت های محیط خارجی است. و تعیین مصالح، اهداف، سمت گیری ها، راهبرد های کلی، نقش معین برای یک دولت وادراک خطر ویا تهدید همواره در ارتباط ومتأثر از ملزومات محیط خارجی انجام می گیرد(فرانکل،103:1373). محیط خارجی از طریق متغیر های سیستمی4 مختلف، نهاد هایی را برسیاست خارجی کشورها تحمیل می کند. بنابراین ساختار نظام بین الملل مهمترین متغییر سیستمی است که مرتبت بر قوانین وهنجارهای نظام بین الملل، چگونگی توزیع قدرت، ونحوه تعامل کنش گران مختلف فعال در آن است(سیف زاده ،112:1378).
واقع گرایی ساختاری، دی
دگاه سیتمی یا نگاه از برون به درون5 (keohane,1984:25).از نوع تصویر سوم6 (waltz,1959:76) است که، پدیده های سیاسی و رفتار واحدهای تشکیل دهنده را براساس ویژگی های ساختاری نظام بین الملل توضیح می دهد. در این دیدگاه به جای تأکید بر ویژگی های واحدها باید خصوصیا ت نظام بین الملل را مورد توجه قرار داد (waltz,1979:98).
از دید والتز تصاویر اول ودوم که شامل سطح فردی وکشوری می باشد نیروهای جهان سیاست را تشریح می کنند. اما بدون تصویر سوم، ارزیابی اهمیت آن ها وپیش بینی نتایج آن ها غیر ممکن می گردد. «گرچه واقع گرایی ساختاری والتز تأکید عمده را بر متغیرهای سیستمی می گذارد اما می توان گذار های متناسب با تحلیل سیاست خارجی را نیز از آن استنتاج نمود. در این جا به دو حوزه مرتبط به هم در بحث واقع گرایی ساختاری، در مورد رفتار دولت ها می پردازیم. حوزه اول حوزه فرصت ها7ودیگری حوزه ارجحیت ها8 است.
واقع گرایی ساختاری، بیشتر در مورد فرصت ها در چهارچوب ساختار نظام، بحث می کند وکمتر به ارجحیت ها می پردازد. از این رو، اولین فرض صریحی که واقع گرایان ساختاری در مورد ارجحیت های دولت ها مطرح می سازد این است، که آن ها در وهله اول در پی حفظ خویشتن در برابر دیگران هستند. ودر واقع این حدقلی ترین ارجحیت دولت ها محسوب می شود.
دومین فرض دولت ها، این است دولت ها در پی افزایش فرصت هایی برای اعمال کردن ارجحیت هاشان هستند. از دیدگاه والتز، توزیع توانمندی ها، یکی از مهم ترین مؤلفه های ساختار نظام است وقدرت مادی مهم ترین ابزار نفوذ9 می باشد که، هم برای حفظ خویش اهمیت دارد. وهم برای درجه ای از فرصت ها که دولت ها در اعمال ارجحیت ها ی خود بدان محتاج اند. بنابراین افزایش یا کاهش در فرصت های کشورها، کسب ارجحیت ها را برای آن ها بیشتر یا کمتر امکان پذیر می سازد. و همان گونه که رابرت جرویس10 ذکر می کند: توزیع متفاوت توانمند ی های مادی، هم ارجحیت هارا تغییر می دهد وهم مسئله ای هست که به عنوان اثرات سیستم می توان توصیف کرد
(Telhami,2007:159-161) . علاوه بر متغیرهای موجود در تصویر اول ودوم که همان گونه که در قسمت های پیشین ذکر شد، عامل سوم یعنی ساختار نظام بین الملل در شکل بندی سیاست خارجی روسیه وگرایش وعدم حمایت آن ها به همکاری در پرونده هسته ای مهم می باشد. به طوری روسیه كه قبلاٌ حمایت از کشورهای که باساختار سیستم بین الملل مشکل داشتند را، دردستور کار خود قرار داد. ولی الآن ارجحیت های روسیه در نظام بين الملل تغییر کرده، به طوری که روسیه تلاش می کند به تعريفي جديد در مناسبات خود با امريكا وقدرت های بزرگ برسد. وحمايت نيم بند از اين كشورها را زماني در دستور كار خود قرار مي دهدكه با مسئوليت هاي بين الملليش مغاير نداشته باشد.
از نظر واقع گرایی ساختاری، نظام بین الملل میدان مبارزه ای است در آن کشورها به صورت بی رحمانه به دنبال فرصت های می باشند تا بتوانند از یکدیگر بهر برداري وامتیاز بگیرند. در این میدان کشورها درگیر مبارزه ای برای قدرت می باشند و هر کدام از کشورها نه تنها تلاش می کنند که قوی ترین بازیگر سیستم باشند بلکه سعی دارند مطمئن شوند که هیچ قدرت دیگر به آن موقعیت رفیع دست نیابد. روسیه به عنوان یک قدرت بزرگ،به عنوان بخشی از سیستم بین المللی محسوب مي شود. طبیعتاٌ قواعد حاکم بر سیستم بین المللی بر رفتار وعملكرد روس ها تأثیر می گذارد. واین که در بسیاری از مواقع از مواضع ایران دفاع می کنند و در مواقع دیگر نه تنها از مواضع ایران حمایت نمی کنند بلکه پای قطعنامه های صادر علیه ایران امضاءمی کنند. وعلي رغم تعهداتي كه با ايران به دليل انعقاد قرارداد دارد، ایران را تهدید به عدم همکاری می کنند ودر سطح بین المللی بر علیه برنامه هسته ای ایران جوسازی می کنند اين رفتار را در این چهارچوب قابل درک است.
بدین نحو، روس ها با این موضع جدیدشان به گونه ای دارند جایگاه خودشان را در نظم جدید بین المللی باز می کنند. آن ها در إزای عدم حمایت از ایران توانسته اند امتياز زيادي از امريكا از جمله، نصب سیستم دفاع موشکی آمریکا در لهستان و جمهوری چک را ملغی کنند، امتیازات اقتصادی بگيرند .
1-1قدرت و ساختار نظام بین الملل
واقع گرایی ساختاری، عمدتاٌ توجهات خود را به مختصات ساختاری11نظام بین المللی دولت ها معطوف می کند، نه به واحد های متشکل آن. ساختار در مرحله اول با تعامل واحد ها شکل می گیرد اما بعد از شکل گرفتن، رفتار دولت ها را تعیین می کند. ساختار براساس ترتیب اجزا ء تعریف می شود. وتغییرات در این ترتیبات است که می تواند به تغییر ساختاری منجر شود. و نه تغییر در سطح واحدها. واقع گرایی ساختاری، مفهوم ساختار سیستمی را توسعه می دهد . که طی آن مي توان فهمید که، چگونه ساختار نظام و تنوعات درآن، واحدهای تعاملی و نتایجی را که به بار می آورد تحت تأثیر قرار می دهدwaltz,1979:80)).
به عبارت دیگر، ساختار بین المللی از تعاملات دولت ها سر بیرون می آورد. و سپس آن ها را برای انجام اقدامات خاص مادامی که به سوی دیگران می کشاند، تحت تأثیر قرار می دهد. این ساختار است که در یک محیط آشوب زده و فاقد اقتدار مرکزی، روابط سیاسی واحدهای متشکله را تشکل بخشیده، تحت فشار قرار می دهد .
به این ترتیب، واقع گرایی ساختاری، سطح تحلیل را ساختار نظام بین الملل قرار می دهد. و معتقد است که; ساختار نظام بین الملل نوع و قواعد بازی را مشخص می کند. و سیاست خارجی دولت ها تحت تاثیر ساختار نظام بین الملل
قرار می گیرد. با این تفاسیراست، که ما می توانیم درک کنیم چرا دولت ها، علی رغم تفاوت در نظام های سیاسی وایدئولوژیک رفتارهای مشابهی در سیاست خارجی دارند؟
واقع گرایان ساختاری معتقدند که; بخاطر آنارشیک بودن (غیر سلسله مراتبی بودن و…….) ساختار سیستم بین المللی، دولت ها به عنوان بازیگر خردمند و یکپارچه، یک وظیفه وکارکرد اساسی دارند وآن امنیت(بقا)به عنوان مهمترین بخش منافع ملی به وسیله قدرت خود یعنی اصل خود یاری است. اما از آن جا که قدرت همه دولت ها یکسان نیست، لذا توزیع ناهمسان قدرت به جایگاه های متفاوت قدرت می انجامد. وکسب جایگاهی مهم در درون نظام بین المللی، امری اساسی است. ودولت ها نسبت به این امر حساسیت ویژه ای دارند. و این جایگاه می تواند براساس منابع داخلی(اقتصاد،تکنولوژی،نیروی نظامی وتسلیحات) و یا منابع خارجی (کنترل منابع ونقاط ژئوپلیتیک، متحدا

30/2
تقلب علمي
ميانگين
35/13
59/10

T
( 002/0sig=) 12/3
با توجه به نتايج انعکاس يافته در جدول 6-1 از آنجا که مقدار sig در هرشش بعد از تقلب علمي کمتر از 05/0 مي باشد؛ تفاوت آماري معناداري در ميانگين نمره هاي ابعاد ششگانه تقلب علمي در بين دانشجويان دختر و پسر وجود دارد. ميزان تقلب علمي در هرشش بعد تقلب امتحاني، تقلب در تکاليف، سرقت علمي، جعل، تحريف و تسهيل تقلب براي ديگران در ميان دانشجويان دختر بيشتر از دانشجويان پسر مي باشد. هم چنين تفاوت آماري معناداري در ميانگين کل نمره تقلب علمي در ميان دانشجويان پسر و دختر وجود دارد ( 002/0sig=) به عبارتي ميزان کل تقلب علمي در ميان دانشجويان پسر بيشتر از دختر ميباشد.
6-1-2-2- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب گروه سني
جدول 6-2- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب گروه سني

سن

20-18
ساله
23-21
ساله
26-24 ساله
29-27
ساله
29ساله وبالاتر
تقلب امتحاني
ميانگين
67/1
69/1
43/1
28/1
75/2

F
( 428/0sig=)962/0
تقلب در تکاليف درسي
ميانگين
50/2
81/2
97/1
17/1
00/1

F
( 003/0sig=)01/4
سرقت علمي
ميانگين
44/1
77/1
36/1
62/0
20/1

F
( 119/0sig=)84/1
جعل
ميانگين
43/1
74/1
91/0
46/0
00/0

F
( 010/0sig=)35/3
تحريف
ميانگين
58/1
14/2
14/2
00/1
0/00

F
( 017/0sig=)04/3
تسهيل تقلب براي ديگران
ميانگين
51/2
68/2
47/2
25/2
50/3

F
(701/0sig=)548/0
تقلب علمي
ميانگين
16/11
84/12
30/10
89/6
45/8

F
( 086/0sig=)053/2
نتايج جدول6-2 نشان مي دهد که تفاوت ميانگينهاي نمره تقلب علمي در گروههاي سني مختلف معني دار نيست. (086/0sig=). ميانگين نمرات تقلب در تکاليف، جعل و تحريف تفاوت معناداري را در ميان گروههاي سني مختلف نشان ميدهد در حالي که تفاوت ميانگين نمرات در ابعاد تقلب امتحاني، سرقت علمي و تسهيل تقلب براي ديگران در ميان گروههاي سني مختلف معنيدار نيست.

6-1-2-3- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب دانشکده
جدول 6-3- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب دانشکده

دانشکده

علوم انساني
علوم پايه

فني و مهندسي
کشاورزي و منابع طبيعي
علوم و فنون دريايي
تقلب امتحاني
ميانگين
40/1
76/1
74/1
15/2
36/1

F
( 057/0sig=)308/2
تقلب در تکاليف درسي
ميانگين
79/1
60/2
37/3
77/2
45/2

F
( 00/0sig=)949/11
سرقت علمي
ميانگين
25/1
56/1
80/1
11/2
57/1

F
( 013/0sig=)188/3
جعل
ميانگين
08/1
27/1
80/1
86/1
60/1

F
( 001/0sig=)783/4
تحريف
ميانگين
45/1
84/1
06/2
33/2
57/1

F
( 001/0sig=)110/5
تسهيل تقلب براي ديگران
ميانگين
16/2
67/2
50/2
11/3
25/2

F
( 004/0sig=)856/3
تقلب علمي
ميانگين
10/9
77/11
94/2
34/14
87/9

F
( 00/0sig=)216/7

نتايج جدول 6-3 نشان ميدهد که تفاوت ميانگينهاي نمره تقلب علمي در دانشکدههاي مختلف معنيدار است (00/0sig=). هم چنين ميانگين نمرات تقلب در همهي ابعاد تقلب علمي تفاوت معناداري را در ميان دانشکدههاي مختلف نشان ميدهد و تنها ميانگين نمرات در ابعاد تقلبامتحاني، در ميان دانشکدههاي مختلف معنيدار نيست.

6-1-2-3-1- تفاوت ميانگين تقلب علمي برحسب دانشکده با استفاده از آزمون Tukey
جدول 6-4- تفاوت ميانگين تقلب علمي برحسب دانشکده با استفاده از آزمون Tukey
دانشکده
اختلاف ميانگين
سطح معني داري
علوم انساني

علوم پايه
فني و مهندسي
کشاورزي و منابع طبيعي
علوم و فنون دريايي
62/2-
28/5-
19/5-
716/0-
15/0
00/0
004/0
998/0
علوم پايه

علوم انساني
فني و مهندسي
کشاورزي و منابع طبيعي
علوم و فنون دريايي
62/2
66/2-
56/2-
90/1
15/0
19/0
47/0
94/0
فني و مهندسي

علوم انساني
علوم پايه
کشاورزي و منابع طبيعي
علوم و فنون دريايي
28/5
66/2
092/0
56/4
00/0
19/0
00/1
34/0
کشاورزي و منابع طبيعي

علوم انساني
علوم پايه
فني و مهندسي
علوم و فنون دريايي
19/5
56/2
09/0-
47/4
004/0
47/0
00/1
44/0
علوم و فنون دريايي
علوم انساني
علوم پايه
فني و مهندسي
کشاورزي و منابع طبيعي

716/0
90/1-
56/4-
47/4-
99/0
94/0
34/0
44/0
آزمون توكي كه معمولا به HSD مرسوم است مقياسي را معرفي نموده كه در مقابل آن همه تفاوتها مقايسه ميشود. به عبارتي اگر طبق آزمون F تفاوت معنيداري بين ميانگينهاي گروهها وجود داشته باشد، طبق آزمون توكي ميتوانيم تفاوتهاي معنيدار بين هريك از زوج ميانگينها را بررسي كنيم .
تفاوت ميانگين تقلب علمي برحسب دانشکده با استفاده از آزمونTukey نشان ميدهد که ميانگين تقلب علمي دانشکده علوم انساني تنها با دو دانشکده فني و مهندسي و کشاورزي و منابع طبيعي تفاوت معناداري دارد.

6-1-2-4- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب دوره تحصيلي
جدول 6-5- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب دوره تحصيلي

دوره تحصيلي

روزانه
شبانه
تقلب امتحاني
ميانگين
64/1
69/1

T
( 81/0sig=) 23/0-
تقلب در تکاليف درسي
ميانگين
48/2
81/2

T
(21/0sig=) 24/1-
سرقت علمي
ميانگين
60/1
40/1

T
( 38//0sig=) 86/0
جعل
مي
انگين
47/1
48/1

T
( 96/0sig=) 039/0-
تحريف
ميانگين
95/1
77/1

T
( 60/0sig=) 51/0
تسهيل تقلب براي ديگران
ميانگين
59/2
61/2

T
( 92/0sig=) 094/0
تقلب علمي
ميانگين
72/11
79/11

T
( 95/0sig=) 05/0-
با توجه به نتايج انعکاس يافته در جدول 6-5 تفاوت آماري معناداري در ميانگين کل نمره تقلب علمي در ميان دانشجويان دوره تحصيلي روزانه و شبانه وجود ندارد ( 95/0sig=)، همچنين از آنجا که مقدار sig در هرشش بعد از تقلب علمي بيشتر از 05/0 مي باشد؛ تفاوت آماري معناداري در ميانگين نمرههاي ابعاد ششگانه تقلب علمي در بين دانشجويان دوره تحصيلي شبانه و روزانه وجود ندارد.

6-1-2-5-آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب مقطع تحصيلي
جدول 6-6- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب مقطع تحصيلي

مقطع تحصيلي

کارشناسي
کارشناسيارشد
تقلب امتحاني
ميانگين
68/1
50/1

T
( 42/0sig=) 80/0
تقلب در تکاليف درسي
ميانگين
68/2
63/1

T
(00/0sig=) 03/5
سرقت علمي
ميانگين
63/1
19/1

T
( 01/0sig=) 41/2
جعل
ميانگين
60/1
72/0

T
( 00/0sig=) 22/4
تحريف
ميانگين
92/1
79/1

T
( 66/0sig=) 44/0
تسهيل تقلب براي ديگران
ميانگين
62/2
43/2

T
( 48/0sig=) 70/0
تقلب علمي
ميانگين
15/12
28/9

T
( 006/0sig=) 80/2
با توجه به نتايج انعکاس يافته در جدول 6-6 تفاوت آماري معناداري در ميانگين کل نمره تقلب علمي در ميان دانشجويان مقطع تحصيلي کارشناسي و کارشناسي ارشد وجود دارد ( 006/0sig=). همچنين از آنجا که مقدار sig در سه بعد تقلب در تکاليف، سرقت علمي و جعل از کمتر از 05/0 ميباشد؛ تفاوت آماري معناداري در ميانگين نمرات اين ابعاد در بين دانشجويان دوره تحصيلي شبانه و روزانه ديده مي شود، درحالي که درساير ابعاد تفاوت آماري معناداري در ميانگين نمرات وجود ندارد.

6-1-2-6- آزمون تفاوت ميانگين تقلب علمي و ابعاد آن برحسب ترم تحصيلي

درصد بيشتر از دانشجويان پسر به ميزان 9/95 درصد ميباشد. به منظور فهم دقيقتر ميزان پاداش پس از ترکيب گويههاي اين متغير، نمره کلي آن به دست آمد که با توجه به دامنهي نظري (حداقل/حداکثر نمره ممکنه) که بين 0 تا 35 ميباشد؛ در چهار سطح اصلا، کم، متوسط و زياد رتبهبندي شده و در جدول 5-34 انعکاس يافته است.
جدول 5-34- توزيع نمرات بعد پاداش بر حسب جنسيت
جنسيت
بعد پاداش
پسر
دختر
جمع کل

تعداد
درصد
تعداد
درصد
تعداد
درصد
اصلا
20
8/11
60
0/25
80
5/19
کم
141
9/82
174
5/72
315
8/76
متوسط
9
3/5
6
5/2
15
7/3
بالا
0
0
0
0
0
0
جمع کل
170
100
240
100
410
100
حداقل/حداکثر نمره ممکن
35-0
حداقل/حداکثر نمره مشاهده شده
20-0
ميانگين
58/4
جدول نشان 5-34 مي‌دهد که احتمال دريافت پاداش در ازاي انجام رفتارهاي مربوط به تقلب علمي براي بيشتر پاسخگويان در سطح کمي قرار دارد. 8/76 (315) درصد از پاسخگويان اظهار کرده‌اند که انجام رفتارهاي متقلبانه علمي پيآمد مثبت کمي براي آن‌ها دارد که سهم پاسخگويان پسر با 9/82 درصد بيشتر از پاسخگويان دختر با 5/72 است. پس از آن 5/19 (80 نفر) درصد از پاسخگويان اظهار مي‌کنند که انجام رفتارهاي متقلبانه علمي هيچ پيامدي مثبت براي آن‌ها به همراه ندارد که سهم دانشجويان دختر 0/25 درصد و سهم دانشجويان پسر 8/11 درصد ميباشد. تنها 7/3 درصد (15 نفر) اشاره‌کرده‌اند که انجام رفتارهاي متقلبانه علمي پيآمد مثبت متوسطي براي آن‌ها به همراه دارد. درحالي ‌که احتمال دريافت پاداش در ازاي انجام رفتارهاي مربوط به تقلب علمي براي هيچ‌يک از پاسخگويان در سطح زياد قرار نداشت. حداقل نمره مشاهده‌شده براي متغير پاداش در حجم نمونه 410 نفر برابر با صفر و حداکثر نمرهي مشاهده‌شده آن برابر با 20 است. ميانگين نمره بازدارندگي در بين نمونه مورد بررسي برابر با 58/4 است.
5-2-3-6- توزيع ابعاد متغير تعاريف
5-2-3-6-1- توزيع گويههاي ابعاد متغير تعاريف
جدول 5-35- توزيع فراواني، درصدي و شاخصهاي آماري (مرکزي و پراکندگي) گويههاي ابعاد متغير تعاريف
ابعاد
گويه
گزينهها
پسر
دختر
جمع کل
شاخصهاي توزيع نمرات گويه ها

تعداد
درصد
تعداد
درصد
تعداد
درصد
ميانگين
ميانه
انحراف معيار
انکار مسئوليت
به خاطر سخت بودن امتحانات و يا تکاليف دشوار و غيرقابل حل استاد مجبورم تقلب کنم.
مخالف و کاملا مخالف
54
8/31
85
9/33
139
9/33
1/2
0/2
3/1

بي نظر
36
2/21
39
3/18
75
3/18

موافق و کاملا موافق
80
1/47
196
8/47
196
8/47

بعضي درسها هيچ فايده اي ندارند و براي گذراندن آنها بايد تقلب کرد.
مخالف و کاملا مخالف
57
5/33
83
6/34
140
1/34
1/2
2/0
3/1

بي نظر
31
2/18
51
2/21
82
0/20

موافق و کاملا موافق
82
2/48
106
2/44
188
9/45

انکار آسيب
تقلب سرجلسه امتحان واقعا حق کسي را ضايع نمي کند.
مخالف و کاملا مخالف
99
2/58
127
9/52
226
1/55
4/1
0/2
2/1

بي نظر
38
4/22
53
1/22
91
2/22

موافق و کاملا موافق
33
4/19
60
0/25
93
7/22

برداشتن مطالب علمي ديگران به آنها هيچ ضرري نميزند.
مخالف و کاملا مخالف
93
7/54
152
3/63
245
8/59
4/1
0/1
2/1

بي نظر
40
5/23
27
2/11
67
3/16

موافق و کاملا موافق
37
8/21
61
4/25
98
9/23

محکوميت محکوم کنندگان
اگر استادان کيفيت تدريس را بالا
ببرند و خوب درس بدهند، تقلب کمتر ميشود.
مخالف و کاملا مخالف
26
3/15
50
8/20
76
5/18
6/2
0/3
2/1

بي نظر
34
0/20
37
4/15
71
3/17

موافق و کاملا موافق
110
7/64
153
7/63
263
1/64

اساتيد نبايد از تقلب ما نگران باشند؛ چون امتحان گرفتن روش عادلانه اي نيست.
مخالف و کاملا مخالف
80
1/47
109
4/45
189
1/46
7/1
0/2
2/1

بي نظر
46
1/27
61
4/25
107
1/26

موافق و کاملا موافق
44
9/25
70
2/29
114
8/27

توسل به وفاداري هاي بالاتر
اگر به دوستانم در سر جلسه امتحان تقلب نرسانم و يا تکاليف درسي آنها را انجام ندهم ممکن است از من ناراحت شده و با من قطع رابطه کنند.
مخالف و کاملا مخالف
65
2/38
108
0/45
173
2/42
8/1
0/2
2/1

بي نظر
43
3/25
61
4/25
104
4/25

موافق و کاملا موافق
62
5/36
71
6/29
133
4/32

براي پاسخ به انتطارات پدر و مادرم براي نمرات بالا، مجبورم تقلب کنم.
مخالف و کاملا مخالف
99
2/58
151
9/62
250
0/61
3/1

0/1
2/1

بي نظر
36
2/21
43
9/17
79
3/19

موافق و کاملا موافق
35
6/20
46
2/19
81
8/19

تعاريف مثبت يا منفي
اگر شما مرتب سر کلاس رفته و خوب درس بخوانيد تقلب اشکال ندارد.
مخالف و کاملا مخالف
63
1/37
104
3/43
167
7/40
9/1
0/2
3/1

بي نظر
45
5/26
38
8/15
83
2/20

موافق و کاملا موافق
62
5/36
98
8/40
160

0/39

تقلب گاهي اوقات براي بالا بردن معدل جهت ورود به يک مقطع يا دوره خاص لازم است.
مخالف و کاملا مخالف
98
6/57
115
9/47
213
0/52
6/1
0/1
3/1

بي نظر
34
0/20
53
1/22
87
2/21

موافق و کاملا موافق
38
4/22
72
0/30
110
8/26

جدول 5-35 نشان ميدهد بيشترين ميزان موافقت با گويههاي تعاريف مربوط به گويهي “اگر استادان کيفيت تدريس را بالا ببرند و خوب درس بدهند، تقلب کمتر ميشود” در تکنيک محکوميت محکومکنندگان ميباشد؛ بهطوري که 1/64 درصد (263 نفر) از پاسخگويان با اين گويه موافق و يا کاملا موافقاند. در اين ميان موافقت پسران با اين گويه به ميزان 7/64 درصد بيشتر از دختران به ميزان 7/63 درصد ميباشد. ميانگين اين گويه نيز 6/2 ميباشد که بيشترين ميانگين را در ميان گويههاي تعاريف دارد و حاکي از اين است که بيشترين موافقت را کسب کرده است. بيشترين ميزان مخالفت با گويههاي تعاريف مربوط به گويهي “براي پاسخ به انتطارات پدر و مادرم براي نمرات بالا، مجبورم تقلب کنم” در تکنيک توسل به وفاداريهاي بالاتر است. 0/61 درصد (250 نفر) پاسخگويان با اين گويه مخالف و يا کاملا مخالفاند که در اين مورد ميزان مخالفت دختران با 9/62 درصد بيشتر از مخالفت پسران به ميزان 2/58 درصد ميباشد. ميانگين اين گويه نيز 3/1ميباشد که کمترين ميانگين را در ميان گويههاي تعاريف دارد و حاکي از اين است که بيشترين مخالفت را کسب کرده است. 1/26 درصد (107 نفر) اظهار کردهاند درباره اينکه “اساتيد نبايد از تقلب ما نگران باشند؛ چون امتحان گرفتن روش عادلانهاي نيست” بينظر هستند. به منظور فهم دقيقتر ميزان تعاريف نمره کلي آن به دست آمد که با توجه به دامنهي نظري (حداقل/حداکثر نمره ممکنه) که بين 0 تا 40 است ميباشد؛ در سه سطح مخالف، بي نظر، موافق رتبهبندي شده و در جدول 5-36 انعکاس يافته است.

جدول 5-36- توزيع نمرات بعد تعاريف بر حسب جنسيت
جنسيت

تعاريف
پسر
دختر
جمع کل

تعداد
درصد
تعداد
درصد
تعداد
درصد
مخالف
45
5/29
81
8/33
126
7/30
بي نظر
96
5/56
113
1/47
209
0/51
موافق
29
1/17
46
2/19
75
3/18
جمع کل
170
100
240
100
410
100
حداقل/حداکثر نمره ممکن
40-0
حداقل/حداکثر نمره مشاهده شده
40-0
ميانگين
4/18
جدول 5-36 نشان ميدهد که بيشتر پاسخگويان يعني 0/51 درصد (209 نفر) نسبت به تکنيکهاي خنثيسازي و تعاريف مثبت/منفي در توجيه رفتارهاي متقلبانه علمي نظري نداشتهاند و سهم پسران 5/56 و سهم دختران 1/47 درصد ميباشد. 7/30 درصد (126 نفر) با سهم 5/29 درصد از پسران و 8/33 درصد از دختران اظهار کردهاند با تعاريف خنثيسازي و مثبت/منفي نسبت به رفتارهاي متقلبانه علمي مخالفاند. هم چنين 3/18 درصد (75 نفر) با سهم 5/56 درصدي از پسران و 1/47 درصدي از دختران اظهار کردهاند که با تعاريف خنثيسازي و مثبت/منفي نسبت به رفتارهاي متقلبانه علمي موافق هستند. حداقل/حداکثر نمره مشاهده شده براي متغير تعاريف 40-0 و ميانگين نمرات اين متغير 4/18 است.

5-2-3-7- توزيع متغير تقليد
5-2-3-7-1- توزيع گويههاي متغير تقليد- مؤلفه تقليد از ديگران مهم
جدول 5-37- توزيع فراواني، درصدي و شاخصهاي آماري (مرکزي و پراکندگي) گويههاي تقليد- مولفه تقليد از ديگران مهم
گويه
گزينهها
پسر
دختر
جمع کل
شاخصهاي توزيع نمرات گويه ها

تعداد
درصد
تعداد
درصد
تعداد
درصد
ميانگين
ميانه
انحراف معيار
تقلب در حينبرگزاري امتحان (مثل نوشتن روي ورقه و يا دستهي صندلي، استفاده از موبايل و ….)
اصلا
51
0/30
63
2/62
114
8/27
2/2
0/2
2/1

کم
55
4/32
76
7/31
131
0/32

خيلي زياد
64
6/37
101
1/42
165
2/40

محول کردن تکاليف درسي خود به ديگران و يا رونويسي از تکاليف درسي دانشجويان ديگر
اصلا
56
9/32
73
4/30
129
5/31
0/2
0/2
1/1

کم
63
1/37
89
1/37
152
1/37

خيلي زياد
51
0/30
78
5/32
129
5/31

ارائه يک کار درسي در بيش از يک کلاس يا بيش از يک دوره تحصيلي.
اصلا
71
8/41
107
6/44
178
4/34
6/1
0/2
1/1

کم
55
4/32
87
2/36
142
6/34

خيلي زياد
44
9/25
46
2/19
90
0/22

استفاده از مطالب نوشته شده توسط ديگران و ارائه آنها به نام خود، بدون ذکر نام نويسنده
اصلا
97
1/57
135
2/56
232
6/56
3/1
0/1
2/1

کم
42
7/24
59
6/24
101
6/24

خيلي زياد
31
2/18
46
2/19
77
8/18

تهيه گزارش براي يک تحقيق و يا يک پروژه، بدون انجام دادن آن تحقيق يا آن پروژه.
اصلا
84
4/94
134
8/55
218
2/53
5/1
0/1
1/1

کم
48
2/28
58
2/24
106
9/25

خيلي زياد
38
4/22
48
0/20
86
0/21

دستکاري دادهها يا نتايج يک تحقيق يا يک پروژه، براي گرفتن نتيجهي مورد نظر.
اصلا وکم
86
6/50
131
6/54
217
9/52
4/1
0/1
2/1

کم
45
5/26
64
7/26
109
6/26

خيلي زياد
39
9/22
45
8/18
84
5/20

رساندن تقلب به دانشجويان ديگر در جلسه امتحان (مثل گفتن جوابها با ايما و اشاره و…).
اصلا
53
2/31
78
5/32
131
0/32
0/2
0/2
2/1

زياد
54
8/31
76
7/31
130
7/31

خيلي زياد
63
1/37
86
8/35
149
3/36

دادههاي جدول نشان ميدهد 5-37 که بيشترين ميزان تقليد از رفتار ديگران و دوستان مهم مربوط به “تقلب در حينبرگزاري امتحان (مثل نوشتن روي ورقه و يا دستهي صندلي، استفاده از موبايل و ….)” مي باشد به طوري که 2/40 درصد از دانشجويان (165نفر) اظهار داشتهاند که ارتکاب به اين عمل را به ميزان زياد و خيلي زيادي از ديگران و دوستان مهم ديده و يا شنيدهاند که در اين ميان سهم دانشجويان دختر به ميزان 1/42 درصد بيشتر از دانشجويان دختر به ميزان 6/37 درصد ميباشد. ميانگين اين گويه نيز 2/2 ميباشد که بيشترين ميانگين را در ميان گويههاي تقليد دارد و مويد اين است که بيشترين ميزان تقليد از رفتار ديگران و دوستان مهم مربوط به اين گويه است. کمترين ميزان تقليد از رفتار ديگران و دوستان مهم در تقلب علمي نيز مربوط به “استفاده از مطالب نوشته شده توسط ديگران و ارائه آنها به نام خود، بدون ذکر نام نويسنده” ميباشد که 6/56 درصد از پاسخگويان (232نفر) اظهار کردهاند که ارتکاب به اين عمل را به ميزان کم از ديگران و دوستان مهم ديده و شنيده و يا اصلا از ديگران و دوستان مهم نديده و نشنيدهاند بگونهاي که سهم زنان با 2/19درصد بيشتر از مردان با 2/18 درصد ميباشد. ميانگين اين گويه نيز 3/1 ميباشد که کمترين ميانگين را در ميان گويههاي