ارجحيت، علوفه، دامي، برداري

دانلود پایان نامه

ه عبارت ديگر نسبت حضور گونه هاي گياهي موجود در هر تيپ متفاوت است (ارزاني، 1388). لذا مي توان مدل هاي تغذيه اي را به انواع مختلفي تقسيم نمود که اين تقسيم بندي بر اساس نوع متغيري که براي تعيين ارزش غذايي استفاده مي شود صورت مي گيرد. که اين متغيرها عبارتند از: درصد نيتروژن، پروتئين خام، خاکستر، مواد آلي، چربي خام، انرژي خام، الياف نامحلول در شوينده خنثي (ديوراه سلولي)، الياف نامحلول در شوينده اسيدي (ديواره سلولي منهاي همي سلولز)، انرژي قابل هضم، انرژي متابوليسمي و … (ارزاني، 1388). از روش هايي که براي تعيين ظرفيت برد تغذيه اي تاکنون در منابع مورد استفاده قرار گرفته مي توان به موارد زير اشاره نمود:
– احتمالات انتخاب زيستگاه، ظرفيت برد تغذيه اي بازگو کننده ي يکسري از نيازهاي تغذيه اي ويژه براي مواد غذايي اي است که در زيستگاه در دسترس جانور موجود است (Beck et al, 2006 ; MacLeod, 1997).
– مدل هاي مبتني بر ميزان علوفه يا ميزان زيتوده ، که به عنوان اساسي ترين مدل تعيين گنجايش برد مع روف است. در اين روش گنجايش برد از از تقسيم زيست توده علوفه مورد مصرف بر ميزان ماده خشک مورد مصرف روزانه به دست مي آيد ( عجمي، 1381).
– مدل هايي که مبتني بر برآورد هاي مربوط به انرژي و نيتروژن در دسترس (Hobbs et al., 1982; McCall et al., 1997) و نياز هاي روزانه ي جانور مورد مطالعه هستند.

1-8- تعيين ارزش رجحاني گونه هاي مصرفي
اغلب صاحب نظران ارزش رجحاني و خوشخوراکي را به يک معني مي دانند (ارزاني، 1388؛ عجمي، 1381). خوشخوراکي يکي از ويژگي هاي مهم گياهان مرتعي است، که منظور از آن انتخاب گياه توسط دام است (ارزاني، 1388). کيفيت مواد غذايي (گياهان) به حضور تراکم هاي نسبي از مواد مغذي مختلف از قبيل پروتئين ها، چربي ها، کربوهيدارت ها، ويتامين ها و مواد معدني است (Seal, 2011). و درک محتوي ساختار گياهي يک راه مفيد براي تعيين ظرفيت مراتع است(Asaadi & Dadkhah, 2010). به طور کلي عوامل متعددي هستند که بر خوشخوراکي گياه اثر مي گذارند:
– ويژگي هاي فيزيکي گياه: از جمله اين ويژگي ها ميتوان به آبدار و گوشتي بودن (ارزاني، 1388)، وجود تيغ، خار، کرک و زبري سطح برگ (عجمي، 1381) اشاره نمود.
– ويژگي هاي محيط زيستي: مانند شرايط اقليمي، پستي و بلندي، و فاکتورهاي مربوط به خاک و همچنين حشرات و بيماري ها (عجمي، 1381).
– ويژگي هاي شيميايي گياه: ترکيبات شيميايي گياهان از مهمترين عوامل تعيين کننده خوشخوراکي هستند (ارزاني، 1388). از اين ويژگي ها مي توان به مواردي از قبيل پروتئين، قند، فيبر، ليگنين، سيليس، اسانسها و ترکيبات ثانويه گياهي اشاره نمود (عجمي، 1381).
– مرحله رشد گياه (عجمي، 1381؛ ارزاني، 1388): اين مورد مهمترين عامل در خوشخوراکي گونه هاي گياهي است. به طوري که با پيشرفت در مراحل رشد بخش هاي کربوهيدراتي(سلولزي) گياه زيادتر شده و لذا خوشخوراکي گياه کاهش مي يابد.
– فراواني گونه هاي همراه
– قابليت استفاده

1-8-1- شاخص هاي ارجحيت تغذيه اي
کوک(1978) پيشنهاد کرده که سه موضوع بايد در تصميم گيري در مورد شاخص ارجحيت مناسب توجه شود (Krebs, 1999):
1. مقياس شاخص: بهتر است که هر دو مقياس ارجحيت مثبت و منفي اندازه برابري داشته باشند، نزديک به صفر(0).
2. قابليت سازگاري شاخص: بهتر است که قابليت دربرگرفتن بيش از دو نوع غذا را در شاخص داشته باشيم.
3. حيطه ي يک شاخص: بهتر است مقدار شاخص حداکثر در همه ي تراکم هاي غذايي قابل استفاده باشد.
به طور کلي سه گروه مطالعات براي اندازه گيري ارجحيت توسط منلي و همکارانش در سال 1993 و 2002 مورد بررسي قرار گرفته است. بايستي توجه داشت که اين ارجحيت ها مي تواند در سطح زيستگاه، مکان هاي آشيانه گذاري و يا ارجحيت غذايي مطرح شود.
طرح نوع I: مطالعاتي که در آنها تمام اندازه گيري ها در سطح جمعيت انجام مي شود نه در سطح فرد. و از منابع مصرف شده و مصرف نشده در کل منطقه مورد مطالعه نمونه برداري انجام مي شود. به عنوان مثال، حضور يا عدم حضور گروه هاي سرگين در هر کوادارت ثبت شود (Krebs, 1999 ; Manley, 2002؛ عجمي، 1381).
طرح نوع II: در اين نوع از مطالعه افراد شناسايي شده و منابع استفاده شده براي هر فرد اندازه گيري مي شود. اما موجوديت منابع در سطح جمعيت و براي کل منطقه مورد مطالعه اندازه گيري مي شود. مثلاٌ مي توان محتوي نمونه هاي شکمبه جانور را بررسي کرده و آنرا با غذاي قابل دسترس در منطقه مقايسه کرد (Krebs, 1999 ; Manley, 2002؛ عجمي، 1381).
طرح نوع III: مانند طرح نوع II افراد مورد اندازه گيري واقع مي شوند، اما علاوه برآن قابليت در دسترسي منابع براي هر فرد اندازه گيري مي شود. بعنوان مثال مکان هاي زيستگاه را مي توان توسط گروهي از افراد که به فرستنده هاي راديويي مجهز شده اند، اندازه گيري کرد و اين اندازه گيري ها را با زيستگاه هي قابل دسترس در داخل گستره ي خانگي هر فرد مقايسه نمود (Krebs, 1999; Manley, 2002؛ عجمي، 1381).

1-8-2- شاخص هاي انتخاب
شاخص هاي ارجحيت متنوعي تاکنون در منابع ذکر شده است که از آن ميان مي توان به موارد زير اشاره نمود:
1. شاخص نسبت علوفه
ساده ترين سنجنده ي ارجحيت، نسبت علوفه است که براي اولين بار توسط Savage(1931) و Williams & Marshall(1938) ارائه شده است (Krebs, 1999; Manly et al., 2002):

(1-1)
که در اين معادله:
wi= نسبت علوفه براي گونه ي i (شاخص 2 Cock13 1978)
oi= نسبت يا درصد گونه هاي i در رژيم غذايي
pi= نسبت يا درصد گونهi دردسترس در محيط
نسبت هاي علوفه محاسبه شده مربوط به گونه هاي گياهي مورد تغذيه
در جدول 4-1 آورده شده است.
نکته قابل توجه در اين جدول اين است که تنها شاخص نسبت علوفه در مورد گونه هاي مورد تغذيه ارائه شده است.
روزيري و همکاران14 (1975) مقادير شاخص انتخاب را به منظور مشخص نمودن ارزش رجحاني بدين گونه تقسيم نموده اند (عجمي ،1381):
بيشتر از 2.1 نشان دهنده ي رجحان کامل،
2- 1.4 نشان دهنده ي رجحان نسبي،
1.3- 0.7 ارجحيت متوسط،
0.6- 0.3 اجتناب نسبي،
کمتر از 0.2 اجتناب کامل.

2. شاخص انتخاب استاندارد شده
به عقيده Krebs(1999) در روش تعيين شاخص انتخاب (نسبت علوفه) شاخص هاي انتخاب بالاي 1.0 نشان دهنده ارجحيت گونه و شاخص هاي کمتر از 1.0 نشان دهنده ي اجتناب هستند. در حالي که شاخص هاي انتخاب ممکن است از 0 تا ? باشند، که اين امر مسئله اي است که اختلال ايجاد مي کند. در اين مورد منلي و همکارانش (1993) نسبت هاي علوفه يا شاخص هاي انتخابي تحت عنوان نسبت هاي استاندارد شده را ارائه نموده اند (که همان شاخص چيسون15 است که در سال 1978 ارائه شده است (Manly et al, 2002) البته با جايگزيني wi به جاي (oi /pi)) :
(1-2)
که در اين معادله:
Bi = شاخص استاندارد شده براي گونه i
= wi نسبت علوفه براي گونه i
نسبت هاي استاندارد شده پايين تر از اين مقدار (تعداد منابع/1) نشان دهنده ي اجتناب نسبي، و مقادير بالاتر از آن نشان دهنده ارجحيت نسبي هستند (Krebs, 1999).
3. شاخص مورداک16
برخي از شاخص هاي ارجحيت تنها دو گونه را مورد مقايسه قرار مي دهند (Krebs, 1999؛ عجمي، 1381).مورداک در سال 1969 شاخص C را به صوزت زير ارائه نمود:
(1-3)
که در اين رابطه
= نمايه مورداک براي برآورد ارجحيت
= نسبت گونه طعمه a وb در رژيم غذايي
= نسبت گونه طعمه aوb در محيط
در اين شاخص نيز مانند شاخص نسبت علوفه مسئله ي مقياس وجود دارد: بطوريکه محدوده ي 0 تا 1/0 را بعنوان ارجحيت منفي و 1/0 تا بي نهايت ارجحيت مثبت قلمداد مي شود (Krebs, 1999).
قابليت در دسترسي منابع متفاوت به طور کلي در طبيعت يکسان نيست، و استفاده از آنها ممکن است از طريق تغيير در قابليت در دسترسي تغيير نمايد، از اينرو، منابع استفاده شده بايد با استفاده از قابليت در دسترسي (يا عدم استفاده) مقايسه شوند (Manly et al., 2002).
از شاخص هاي ديگري که تاکنون براي مشخص نمودن انتخاب استفاده شده است مي توان به موارد زير اشاره نمود (Manly et al., 2002):
(برخي از اين شاخص هاي انتخاب براي داده هاي مربوط به جزيره اشک براي گوزن زرد در جدول 4-6 (فصل بهار) و جدول 4-7 (فصل تابستان) آورده شده است).
4. شاخص گزينش Ivlev (1961)
(1-4) Ei= (oi-pi )/(oi+pi)
5. شاخص خطي Strauss (1966)
(1-5) Li=oi-pi
6. شاخص Jacobs (1974)
7. شاخص Chesson (1978) و Paloheimo (1979)
(1-6) i=(oi/pi) / ?(oi / pi )?
8. شاخص منلي Manly et al. (1972) و Manly (1973، 1974)
9. شاخص Vanderploeg و Scavia (1979)
10. شاخص Bowyer و Bleich (1984)
(1-7) Importance=oi×pi
11. شاخص Rondorff et al. (1990)
12. شاخص Durbin (1998)
13. شاخص راجرز17
کربس(1999) يک سري توصيه ها در مورد شاخص انتخابي براي مشخص نمودن ارجحيت غذايي نموده است. وي عنوان نموده است که به نظر مي رسد شاخص انتخاب (نسبت علوفه)، آلفاي منلي، و شاخص رتبه اي ارجحيت بهترين شاخص هاي ارجحيت در اکثر مواقع هستند. و شاخص راجرز يا روش منلي و همکاران براي آزمايش کافه تريا مناسب هستند (Krebs, 1999). در آزمون هاي کافه تريا تعدادي از انواع غذا براي يک جانور با فراواني برابر ارائه مي شود، بنابراين دسترس پذيري به صورت مستقيم تأثير بسزايي بر مقدار ارجحيت نخواهد داشت.

1-9- آزمون فرضيه ها و حدود اعتمادها
آزمون ها در مطالعات انتخاب منبع مي توانند براي تعيين اينکه آيا حقيقتاٌ منابع انتخاب شده استفاده شده اند، و همچنين به منظور مقايسه ي استعداد انتخاب در ميان منابع استفاده شوند. به طور کلي آزمون هاي آماري متعددي براي ارزيابي کلي فرايند انتخاب منبع استفاده شده است، همچنين در زمينه ي فرايندهاي مربوط به تعيين حدود اعتماد و مشخص نمودن اينکه يک منبع در يک زمان به چه صورت استفاده شده به منظور ارزيابي فرايند انتخاب منبع نيز روش هاي متعددي بکار رفته است (Manly et al., 2002).
از آزمون هاي آماري استفاده شده براي ارزيابي انتخاب منبع مي توان به: آزمون نيکي برازش کاي مربع18، لگاريتم احتمال کاي مربع براساس ساختار معماري سيماي سرزمين19، روش ارجحيت جانسون20، آزمون فريدمن21، کاي مربع چند متغيره22، آزمون کاي مربع شده همگن23، آزمون کوئد24، مدل هاي لگاريتم خطي25، آزمون ويل کاکسون26، تحليل ترکيب بندي27، و مدل هاي انتخاب گسسته28 اشاره نمود (Manly et al., 2002).

1-10- واحد دامي و نيازهاي روزانه غذايي
از آنجا که پيش بيني يا برآورد نياز روزانه دام به مواد غذايي و عوامل مؤثر بر آن يک جزء کليدي در برآورد ظرفيت برد زيستگاه مي باشد، از اين رو، لازم است که داده هاي دقيقي از عوامل مؤثر بر نياز دام را داشته باشيم. روش هاي مختلفي براي تعيين ميزان انرژي مورد نياز پستان دارن بزرگ جثه وجود دارد (عجمي، 1381؛ Valentine, 2001). از آنجا که انجام اين گونه مطالعات به تجهيزات آزمايشگاهي و صرف هزينه هاي زياد بويژه در مورد گونه هاي حيات وحش نياز دارد، بناراين در اين پژوهش به اين مسئله پرداخته نشده است. و در اين گونه موارد مي توان از واحد دامي معادل استفاده نمود.

متخصصين علم مرتعداري تعاريف مختلفي را در مورد واحد دامي ارائه نموده اند. انجمن مرتعداران ايالات متحده در سال 1974 يک گاو ماده بالغ 453/7 کيلوگرمي با نياز روزانه برابر Kg 12 ماده خشک را بعنوان واحد دامي معرفي نموده اند (Valentine, 2001). در ايران واحد دامي بر حسب وزن زنده در برخي منابع آمده است. ميانگين اندازه واحد دامي در کشور يک ميش بالغ به وزن 45-35 کيلوگرم که به 1/5 تا 1/6 کيلوگرم علوفه در شبانه روز نياز دارد، در نظر گرفته شده است (مقدم، 1377).
به منظور مشخص نمودن واحد هاي دامي معادل، تنها کافي است که وزن متابوليک حيوان مورد نظر (W0.75) را بر وزن واحد متابوليک واحد دامي کشور تقسيم نمائيم. عدد بدست آمده واحد دامي معادل خواهد بود (عجمي، 1381).
AUE= W1 0.75/ W2 0.75 (1-8)
در اين رابطه W1 وزن حيوان مورد نظر بر حسب کيلوگرم و W2 وزن واحد دامي استاندارد کشور يا منطقه مي باشد (Valentine, 2001).
از آنجائيکه ميزان مصرف ماده خشک با وزن متابوليک دام رابطه نزديکي دارد (Sinclair et al, 2006; Valentine, 2001؛ عجمي، 1381). از اين رو با استفاده از واحد دامي معادل مي توان مقدار علوفه مورد نياز يک جانور را نسبت به علوفه مورد نياز يک واحد دامي محاسبه نمود (Valentine, 2001).

1-11- حد بهره برداري مجاز
حد بهره برداري مجاز عبارت است ازآن قسمت يا نسبت از گياه که مي توان مورد استفاده قرار داد بدون آنکه موجب خسارت و صدمه بر رشد و زندگي گياه شده باعث کاهش قدرت رقابت آن گياه با گياهان ديگر شود. بنابراين، مشخص کردن حد بهره برداري مجاز از لحاظ اينکه کمترين مقدار علوفه هدر رفته و ايجاد خسارت در گياه ننمايد يکي از اصول اساسي در برنامه هاي مرتعداري است. حد بهره برداري مجاز تحت شرايطي نظير تغييرات آب و هوايي منطقه، شرايط خاک فصل چرا و وضعيت مرتع تغيير مي کند. مشخص نمودن حد بهره برداري مجار از گونه هاي مرتعي منوط به بررسي هاي انجام شده در محل خواهد بود. درصد حد بهره برداري مجاز بسته به گونه تغيير خواهد کرد (مقدم، 1377؛ عجمي، 1381).
در مورد اکثر گياهان بومي در صورتي که ميزان بهره برداري در طول فصل بهره برداري بيش از 40 تا 50 % وزن توليد سالانه نباشد، اين گونه گياهان قادر به حفظ قدرت رويشي و سلامتي خود خواهند بود، بديهي است در مراتعي که شيب زياد و يا خاک ناپايدار داشته باشند بايد ميزان حد بهره برداري کاهش يابد، ام از آنجائيکه در مورد گياهان مرتعي ايران و در مناطق مختلف حد بهره برداري مجاز اندازه گيري