منابع مقاله با موضوع نظام بین الملل، سیاست خارجی، نقش آفرینی

دانلود پایان نامه

مهمترین عامل ملاحظات بین الملل همان سیستم بین الملل ومهمترین عامل داخلی، همان تصویر منابع داخلی می باشد که، دراین جا به بررسی این دومؤلفه تاثیر گذار در شکل دهی به جایگاه کشورها می پردازیم:
1-1-سیستم بین الملل
در تعریف سیستم بین الملل، تعاریف و دیدگاه های متفاوتی به این مقوله شده است. در این جا به تعریف سیستم از نگاه صاحب نظران در این حیطه می پردازیم. ایستون28یکی از مهم ترین نظریه پردازان مهم در این زمینه، سیستم را این گونه تعریف کرده است که، مجموعه ای از متغیرها بدون توجه به میزان وابستگی آن ها را، سیستم نامیده است (Easton,1956:68-90). از طرفی پوجالا سیستم بین الملل را سیستم سیاسی می داند که، در آن بازیگران دولتی وفراملی به خاطر تحصیل وتعقیب هدف های خود با هم روابط متقابل دارند . از نگاه پوجالا، سیستم بین الملل دارای چند خصوصیت است که اولین ومهمترین خصوصیت سیستم بین المللی، دولت ها می باشد و دومین خصوصیت سیستم بین الملل که مرکز ثقل سیستم وسیاست بین الملل به شمار می رود. وجود یک یا چند قدرت بزرگ می باشد. وسومین خصوصیت سیستم بین المللی «ثبات یا عدم ثبات »یا به تعبیری دیگر تغییر پذیری وتحول در آن است. بنابراین روابط متقابل کشورها در درون سیستم، شامل همکاری متقابل، رقابت متقابل و روابط آمیخته با همکاری ورقابت می باشد)کاظمی ،78:1378).
کاپلان نیز در کتاب موازنه قدرت و مدل های سیستم بین المللی به این مسئله اشاره نموده که سیستم های بین المللی دارای ویژگی های خاص به شرح ذیل می باشد:
1-رفتار بازیگران در درون سیستم به مؤلفه های نظامی ،اقتصادی ،تکنولوژی، جمعیت ودیگر عناصر بستگی دارد;
2-الگوی قابل تکرار یا رفتار منحصر به فرد بازیگران دردرون سیستم روی می دهد;
3-رفتار تجلی گر الگو می باشد زیرا عناصر آن با هم سازگار هستند واین عناصر نیازهای ملی وبین المللی آن ها را برآورده می کنند ( Kaplan,1957:68).
با در نظر گرفتن این ویژگی ها می باشد که سیستم بین الملل را یکپارچه، دارای انسجام می بینیم ضمن این که، والراشتاین به این ویژگی را مورد تاکید قرار می دهد براین اعتقاد است که : سیستم ها دارای حد ومرز مشخصی هستند. ونوع تعاملات در درون سیستم مختص همان سیستم می باشد. وقواعد حاکم بر هر نظام با سیستم دیگر متفاوت می باشد و در نهایت این که ساختار یا ترکیب بندی قدرت ونفوذ در هر سیستمی متفاوت از سیستم دیگر می باشد. بنابراین سیستم بین الملل به عنوان یک واقعیت، توانایی توفیق یا ناکامی بازیگران در تحقق بخشیدن به منافع ملی وعناصر تشکیل دهنده آن برخوردار می باشد. به عبارت دیگر میزان موفقعیت بازیگران در صحنه جهانی تاحدود زیادی بستگی به این دارد برداشتی که از منافع ملی می کنند تاچه حد در تطابق وبه موازات نیازها والزامات بین المللی می باشد.
سیستم ها برای بقاء ملزم هستند که، نظم متناسب با ماهیت خود را شکل دهند. و ارزش های سیستم همان ارزش های هستند که بازیگران برتر نظام بین المللی در قالب دوقطبی، چند قطبی، ویا تک قطبی به آن مشروعیت می بخشند. و از طرفی بازیگران برتر نظام بین الملل، از این رو دفاع از سیستم بین الملل را به دوش می گیرند که، عملکرد آن را به معنای جهانی نمودن هنجارها وارزش های مورد نظر خود می یابند .همچنین بازیگران برتر سیستم یا همان حافظان سیستم از تمامی ابزارهای در دسترس برای مجبور کردن بازیگران چالش گر به دنباله روی بهره می گیرند. واین به معنای این است سیستم در صورت احساس خطر یا اگاهی از نادیده انگا شتن هنجارهای خود به وسیله بازیگر یا بازیگران چالش گر تحقق منافع ملی آن ها را پرهزینه می سازد. به گونه ای که عملاٌ فرصت متجلی ساختن آن پیش نیاید . بنابراین سیستم بین المللی از ظرفیت تعیین توفیق یا عدم توفیق بازیگر در متجلی ساختن منافع ملی وعناصرشکل دهنده برخوردار است)دهشیار،77:1386).
سیستم ها از آن جهت مهم هستند که بعد بیرونی رفتار را شکل می دهند ودر واقع بعد بین المللی به رفتار بازیگران می دهند. وقوانین وقواعد لازم برای تعامل بین بازیگران فراهم می آورند واین قوانین معین می کند که چه فعالیت ها ورفتارهای مشروعیت دارد وچه فعالیت های مشروعیت ندارد. از این رو، ساختار سیستم بین المللی است که مشخص می کند که واحد های شکل دهنده آن چگونه قرار می گیرند وترتیب می یابند .واز طرفی این سیستم است محیط بیرونی را که رفتار بازیگران در آن هویت می یابد را به وجود می آورد (Waltz,1979:80).
با تعریفی در خصوص سیستم بین الملل عنوان شد ما درک می کنیم سیستم بین الملل یکی از مهمترین متغیرهای تأثیرگذار برای نقش آفرینی کشورها، درعرصه مناسبات وتعاملات بین الملل می باشد. نکته دیگر این که آن چه در سیستم بین الملل قابل تأمل می باشد جایگاه وترکیب بازیگران متأثر از عوامل وفاکتورهای داخلی می باشد. به طوری که توانمند بودن یا برعکس ضعیف بودن دولت ها دارای پیامدهای بین المللی می باشد. اگر بخواهیم به صورت وضوح به بررسی این مسئله بپردازیم; جایگاه بین المللی بازیگران بازتاب کیفیت حیات داخلی است و کیفیت حیات داخلی کشورها تحت تأثیر توانمندی های اقتصادی ، سیاسی، ونظامی وهمچنین سنخیت ارزش های حاکم بر جامعه با ارزش ها وهنجارها وارزش های سیستم بین الملل می باشد. واز آن جا که این قدرت های بزرگ هستند که قواعد بازی را تعیین می کنند وآن را تغییر می دهند برای دست یابی به اهداف شان نهادهای بین المللی را به تأسیس نه
ادها ورژیم های بین المللی مبادرت می ورزند که چه چیزی در سیاست بین الملل ممکن وچه چیزی غیر ممکن است و به واسطه این که یک نظام وابستگی متقابل قدرت وامنیت ایجاد می کنند. به همین علت این بازیگران برتر نقش عمده ای در مدیریت وحفظ نظم بین المللی دارند. وهمچنین این قدرت های بزرگ هستند که ساختار، روندهای عمده وتکامل عمومی نظام بین الملل را مشخص می سازند. بنابراین اگاهی وشناخت مؤلفه های که باعث تشکیل قدرت بزرگ وارتقاءآن ها در نظام بین الملل می شود حائز اهمیت می باشد .

2-1-مؤلفه ها وعوامل داخلی
در مورد عناصر متشکله قدرت اختلاف عقیده وجود دارد وهنوز دانشمندان این حیطه نتوانسته اند همان تعریفی که ار انرژی در مکانیک که 2E=MCرا ارائه داده است، تعریفی دقیقی ارائه دهند. با این حال، صرف نظر از این که بسیاری از نظریه پردازان این رشته، توانایی های نظامی وپیروزی درجنگ را شاخص قدرت بزرگ می دانند. در این جا تحلیل وتاکید ما از قدرت بزرگ مبتنی بر توانمندی می باشد که والتز به عنوان سرآمد نظریه پردازان واقع گرایی ساختاری، معتقداست: قدرت بزرگ قدرتی است که دارای پنج قابلیت کلی جمعیت، سرزمین، بسیج وثبات سیاسی، ظرفیت اقتصادی وسرانجام توانایی های نظامی می باشد (80: Waltz,1979).
در واقع هنگامی که صحبت از عوامل ومؤلفه های داخلی می کنیم منظور همان مقدورات می باشد. بنابراین کشورهای که می خواهند به عنوان بازیگران نافذ در نظام بین الملل نقش آفرینی کنند باید از یک سری قابلیت ها برخوردار باشند که، براین اساس ، ما تحلیل را براساس تعریف والتز مد نظر قرار دادیم اگرچه با افول وظهور قدرت ها وهمچنین موضوع تغییر درنظام بین الملل در هر دورهای ممکن است یک مؤلفه از شاخص های قدرت نمود بیشتری برای مانوردهی در مناسبات بین الملل وتأثیر گذاری بر روندهای جاری نظام بین الملل داشته باشد. واز لحاظ سیستمی یک قدرت بزرگ یک بازیگر دولتی است که چنان موقعیتی دارد که حذف آن از نظام به دگرگونی های ساختاری منجر می شود وکلاٌ ساختار نظام بین الملل متحول می گردد.
صرف نظر از مؤلفه های مورد نظر والتز برای تبدیل شدن به قدرت بزرگ عوامل عوامل نرم افزاری دیگری همچون بلند پروازی های معقول فلسفی جهت پیشرفت، نمی توان به پیشرفت وتوسعه امید داشت. با نگاهی گذرا به تاریخ قدرت های که در طول تاریخ ظهور کرده اند، درک خواهیم کرد که عوامل ومؤلفه های داخلی به صورت منسجم وسازمان یافته تا چه حد می تواند باعث تغییر جایگاه کشورها در سیستم بین المللی شود. و توانمند بودن در عرصه مناسبات بین المللی نیازمند یک سری مؤلفه های حیاتی، از جمله بستر داخلی مناسب است. به عبارت دیگر، جایگاه بین المللی بازیگران بازتاب کیفیت حیات داخلی می باشد .
با توضیحات فوق مشخص می شود که پیشبرد سیاست خارجی مبتنی بر میزان مقدورات داخلی ومحذورات خارجی آن کشور است. برای ابرقدرت ها و قدرت های بزرگ به ویژه قدرت فائقه، محذورات بین الملل در حداقل ومقدورات داخلی در حداکثر است.
2-جایگاه روسیه قبل از جنگ سرد
روسیه در چند قرن گذشته دارای یک سنت دیر پای سیاست “قدرت بزرگ”بوده است که فراتر ازدوره شوروی ومنازعات جنگ سرد به دوره تزار می رسد. روسیه به عنوان یک بازیگر عمده در سیاست بین الملل در دوران پطر کبیر در قرن 18ظاهر شد وبرای 250سال بعد نقش خود را درجهان گسترش داد. دولت روسیه هرگز یک قدرت امپریالیستی عمده با مستملکات ماورای دریاها نبود، اما این کشور به یکی از بزرگ ترین امپراتوری های سرزمین در سدهای 18و19تبدیل شد که تا پیش از آن سابقه نداشت. ونخست با دولت بریتانیا وسپس ژاپن برای برتری امپریالیستی در آسیا مبارزه کرد. روسیه همچنین در اروپا نقش مهمی بازی کرد ودریک سری جنگ ها با فرانسه، عثمانی، وانگلیس درگیر شد ونیز بر لهستان، فنلاند وبالکان مسلط شد. دولت تزار یک ابرقدرت منطقه ای بود که بر دولت های ضعیف همسایه مسلط بود. اما اتحاد جماهیر شوروی به یک قدرت جهانی تبدیل گردید .به طور کلی دولت روسیه برای 300سال یک قدرت بزرگ بود که در اروپا ویا جهان ایفای نقش می نمود .
همان گونه که گفته شد روسیه در قرن 19به عنوان یک قدرت بزرگ اروپایی عمل می کرد. وحتی درنیمه نخست این قرن، به ویژه در اتحاد چهارگانه( اتحادمقدس )نقش اصلی را به عنوان سنگر نظام های سنتی در مقابل افکار جدید بورژوازی بازی می کرد. در نیمه دوم این قرن، این نقش در محاق قرار گرفت. اما با این وجود، هنوز هم در معادلات نظامی وسیاسی مطرح بود. پس از انقلاب کمونیستی، مسکو در نقش رهبر جهانی کارگران ظاهر شد. اما در واقع ،در جریان جنگ جهانی دوم وپس از آن بود که اتحاد شوروی به عنوان یکی از دوقدرت اصلی پیروز سر برآورد ودر نقش یک ابر قدرت ورهبر یکی از دوبلوک قدرت تا سال 1991با رقابت با نظام سرمایه داری در سطح جهان پرداخت .
بنابراین مدلی که در دوره جنگ سرد بر نظام بین الملل حاکم بود، مدل دوقطبی منعطف مورد نظر کاپلان بود. که در این قطب بندی اختلافات چندان گسترده است که پذیرش نظام سیاسی یکی از گروه ها به وسیله گروه دیگر باعث دگرگون شدن توزیع قدرت در نظام بین المللی می شود .کاپلان روی اهمیت سلاح های هسته ای در این نظام تاکید می کند واشاره می کند که وضعیت دوقطبی ناشی از تملک زراد خانه اتمی قابل اعتماد از سوی دورهبری بلوک می باشد با این حال با وجود قدرت تخریبی سلاح های هسته ای از رویاروی نظامی یک جنگ تمام عیار جلوگیری می کند)دویچ وکوهن و
نای، 265-267:1375).
وهچنین والتز در کتاب پرنفوذ خود استدلال می کند که وضعیت دوقطبی معلول توانایی دولت ها است نه معلول عواملی چون جهت گیری های ایدئولوژیک واظهارات نخبگان به عبارت دیگر در وضعیت دوقطبی انحصار دوقطب در دست دودولت قدرتمند می باشد (1979:98،waltz). از این رو اتحاد جماهیر شوروی از جمله مهمترین بازیگران در عرصه مناسبات بین المللی بود وهرگونه کنش یا واکنش این کشور، معادلا ت در سطح نظام بین الملل را دگرگون می کرد. برای فهم ودرک کنش ها و واکنش اتحاد جماهیر شوروی در مناسبات بین الملل لازم است به عناصر تعیین کننده درسیاست خارجی شوروی نقش دارند را مورد بررسی قرار دهیم.
تردیدی نیست که بعضی عناصر سیاست خارجی شوروی تغییر ناپذیر هستند ودر ارتباط با جهان خارج نقش تعیین کننده ای داشتند این عناصر عبارتند از :
2-1)قدرت نظام سوسیالیستی;
2-2)وحدت جنبش کمونیستی